احوال سعادت اشتمال و استخبار كيفيت انتهاى معاملهء جنگ و جدال با كفار ضلالت مآل مامور فرموده بوديم كه درين اثنا خبر آمدن آن قدوة الامرا بر سبيل رسالت به دربار فلك فرسا رسيده و مناسب چنان نمود كه انتظار ورود مشار اليه به اين آستان سپهر نمود كشيده بعد از اطلاع بر مضمون نامهء همايون محبت مشحون جواب مطابق مسئوال بر وفق آداب دوستى بىزوال مرقوم كلك صداقت مقال گردد .
لهذا امر مزبور ، به انتظار ورود مشار اليه ، مدت ديگر به تعويق افتاده درين ايام كه دفتردار مذكور وارد اين سدهء سپهر نمود گرديد ، اين صحيفهء دوستى نشان مرقوم حامهء صداقت مقال و ايالت و شوكتپناه عالىجاه ، نظاما للاياله و الشوكة مرتضى قلىخان حاكم الگاى خوار و سمنان را كه در ظل مرحمت شاهانه ترتيب ياب و قاعدهدان مستحسنات آداب و از بندگان معتمد اين باب عالميان [ پناه ؟ ] است به تبليغ آن مأمور فرموديم كه بر سبيل استعجال روانهء آن عتبهء سپهر مثال گشته گلزار مؤالفت ديرين را به رياحين سخنان دلنشين آرايش تازه و صفاى بىاندازه دهد و چون ترويح روايح الفت طريقهء انيقهء دوستان نيكو طويت مىباشد ، لهذا يك عدد شمامه مصحوب عالىجاه مشار اليه ارسال حضور لازم الحبور فرموديم كه استشمام شمايم مهر و وفا از آن مىفرموده باشند و سفير آن شهريار سكندر سرير نيز كه قاعدهشناس رموز يكتايى و آدابدان قواعد شناسايى بود به مكالمات بليغه و محاورات فصيحت سلسله جنبان دوستى بىپايان گرديده بر وجهى كه شايان شان اين [ ؟ ] خندان ولايت نشان بود تقديم مراسم سفارت و مقضى المرام از اقسام عنايت و رعايت مراجعت نمود .
ترقب آن كه عالىجاه مشار اليه را بعد از اتمام مراسم رسالت به زودترين هنگامى سربلند اذن معاودت و اين نيازمند درگاه احديت را از نشاءت صهباى اخبار صحت ذات با سعادت قرين بهجت و همنشين مسرت فرموده هميشه به امداد مداد و ريزش ابر مدرار و داد گلستان الفت جنان را ريان مىنموده باشند .
تا ابد باشى الهى كامكار و كامران * بر سرير شادمانى كامبخش و كامياب
جاه و حشمت در يمين و ناز و نعمت بر يسار * عز و رفعت در عنان و بخت و دولت در ركاب
[ * ]
هامش
( 1 ) - عنوان نامه در سند : ركاب همايون شوكت مقرونه شاه عجم طرفندن كلان نامه سيد رك بيك يوزا و توز درت سنه سى ربيع الاخرينك اون التنجى يوم الثلاثاده الچيسى پيشگاه سرير اعلى ده چهرهءساى زمين عبوديت اولوب تسليم ايلمشدر