نامهء شاه سلطان حسين به ابراهيم پاشا صدر اعظم عثمانى
وزارت و ايالتپناه ، جلالت و بسالت دستگاه ، شوكت و حشمت انتباه ، عمدهء وزراى صاحب احتشام ، قدوهء امراى عالى مقام ، وزير روشن ضمير صايب راى ، مشير صاحب شمشير ملكآراى ، مدبر امور الجمهور بالراى الرزين ، متمم مهام الأنام بالفكر المتين ، مؤتمن الدولة العلية السلطانية ، معتضد السلطنة البهية العثمانية ، سردار باهر الاقتدار معظم ، صدر رفيع القدر مكرم ، ابراهيم پاشا وزير اعظم رفع شانه به تعظيمات گوناگون ملاطفت آيين شاهانه و تكريمات از حد فزون عطوفت قرين پادشاهانه راقى مراقى احترام بوده توجه خاطر عاطر ملكوت ناظر همايون را به علو منزلت و سمو رتبت خود متعلق و مصروف و معطوف شناسد .
مطالب و آمال بر وفق صلاح حال محصّل و ميسر باد .
بعد هذا ، انهاى راى مخالصت اقتضا آن كه اخلاص نامهء عقيدت بيان آن دستور خالص الجنان ، مطرح اشعهء انظار خورشيد انوار پادشاهى و مضامين عقيدت تبيين آن موجب ازدياد عنايات ميمنت آثار شاهنشاهى دربارهء آن وزارت و ايالتپناهى گرديد .
نگاشتهء خامهء عقيدت رسامهء اخلاص بيان نموده بود كه بعد از اشتعال نائرهء جنگ و جدال ، فى ما بين اعلى حضرت سكندر شوكت داراشان ، فريدون حشمت جمشيد رتبت كسرى نشان ، معين اسلام و اسلاميان [ 1 ] مادهء امن و امان و قرال نمچه بناى مصالحه گذاشته شده چنين قرار يافته است كه من بعد تجار ايران بهشت نشان امتعهاى كه اهل ولايات قرال مزبور ضرور دارند از مرز و بوم بهجت لزوم روم مىبرده باشند و تعلق خاطر خطير آن شهريار سكندر نظير را به استمرار اين معنى اشعار نموده بود . از آن جا كه تقديم مراسم دوستى قويم قديم و مراعات جانب سعادت جالب آن شهريار جليل عظيم هميشه ملحوظ نظر مودت منظر نواب همايون بوده و مىباشد ، فرمان واجب الامتثال از منبع زلال عظمت و اجلال صادر گرديد كه امراى رفيع لوا و بگلربيگيان نصرت انتما و حكام جلادت