نامهء شاه جهان به شاه صفى « 1 »
حمدى كه كبرياى معبود حقيقى را سزد جز به زبان حال اوصاف كمال او نمىتوان بود و زبان امكان به غير از اعتراف به عجز و قصور راهى ديگر درين وادى نمىتواند پيمود ، پس درود نامعدود بر قائل لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على انفسك باد كه حق حمد آن ذات مقدس را
تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ
« 2 » كه در حقيقت اعتراف به عجز و قصور است به جاى آورده و سرگردانان اين وادى را به شاهراه مستقيم آن مقصد اقصى راهنمايى فرموده و بر آل آن سرور كه سروران خاندان دين بلكه وجود فايض الجودشان حمد يزدان است و بر اصحاب فيض گستر كه فيض دين مبين به يارى آن ياران بر بسيط زمين گسترده گشته و شكرى كه به ازاى اين عطيهء كبراى نامتناهى و سپاسى كه در برابر اين نعمت عظماى الهى زيبد به هيچ زبانى و عنوانى ادا نمىتوان نمود كه بعد از غروب آفتاب عمر و دولت و انقضاى ايام حيات و سلطنت عم جم جاه خلد آرامگاه جعل الله الجنة مثواه مثل آن كوكب عالم افروزى از افق دولت طالع و لامع گشته و مثل آن سزاوار تاج و تختى بر سرير سلطنت دودمان صفوى نشسته و همچون آن تازه نهال اقبالى گلشن شوكت را به تازگى تازه ساخته و نظير آن ماهى از اوج جلال بر عرصهء ايران پرتو انداخته . اميد از كرم و اهب بىمنت و بخشندهء بىضنت آن است كه اين جلوس ميمنت لزوم را بر آن صفوهء دودمان صفوى و ثمرهء شجرهء مصطفوى و نور حديقهء مرتضوى و بر دوستان آن دودمان رفيع مكان مبارك گرداند به حق الحق و اهله .
هامش
( 1 ) - عنوان نامه در نسخه منشآت عبد الحسين طوسى : « كتابت نواب شاه جهان به خدمت بندگان اشرف اقدس اعلى مصحوب مير بركه »
( 2 ) - سورة الاسراء 43 .