به منزلهء فرزند و حضرت سكندر شوكت جنت مكانى به جاى برادر مىدانستند و اين نيازمند درگاه إله آن رضوان دستگاه را عم بزرگوار مىخواند ، به مقتضاى اين نسبتها آن نور حديقهء دودمان صفوى و نور حدقهء خاندان مصطفوى و مرتضوى به منزلهء فرزند ارجمند خود دانسته آن مراتب دوستيى را كه در خاطر دوستى گزين مركوز داشت كه در ايام سلطنت و خلافت نسبت به آن عم سليمان حشمت از قوه به فعل آورد ، ان شاء الله تعالى نسبت به آن فرزند كامكار نامدار به فعل خواهد آورد و چون اخلاص شعار مستحسن الخدمة محمد على بيك را از روى استعجال ، عم غفران مآل ، به جهت استخبار اوضاع و استعلام احوال ما فرستاده بودند او را به زودى روانه نموده ، ما نيز سيد صحيح النسب پسنديده حسب مير بركه را كه از بندههاى روشناس « 1 » اين درگاه والاست بر سبيل استعجال و از براى استفسار احوال خير مآل آن صفوهء دودمان صفوى به اتفاق او روانهء آن صوب فرموديم كه بعد از اداى مراسم تهنيت و تعزيت و اظهار مراتب محبت و مودت آن معتمد را از احوال خجسته مآل خود كما ينبغى آگاه سازند و هر گونه امرى كه باعث مزيد اقتدار و هر نوع كارى كه موجب زيادتى استقرار آن شاه و الا جاه در امر سلطنت آن ديار باشد و اين نيازمند درگاه الهى را بايد نمود اشاره نمايند كه از قوه به فصل آورد و بر عالميان دوستى خود را نسبت به آن فرزند و الا جاه ظاهر سازد كه درچه درجه است و چون خاطر به دانستن احوال خير مآل آن نامدار گردون اقتدار بسيار متعلق است هر چند آن معتمد را زودتر مرخص نمايند بهتر خواهد بود و از اين جهت كه مىخواهد هميشه گلشن خلت را تازه دارد ، بعد از مراجعت سيادت مآب ، از اعيان درگاه معلى و از منتسبان بارگاه و الا شخصى كه به مزيد قرب و افزونى اعتماد اختصاص داشته باشد به رسم رسالت و طريق سفارت به خدمت آن فرزند و الا مرتبت روانه خواهد نمود .
مناسب آن كه ستوده شيوهء اجداد كرام را در وادى دوستى اين خلافت نشان مرعى داشته به ارسال مراسلات و ارجاع مهمات و اعلام مرغوبات كه درين بلاد به هم رسد ، گلشن محبت و چمن مودت را نضرت و خضرت بخشند
ايام سلطنت قرين كامرانى و موجب سعادت دو جهانى باد . « 2 »
هامش
( 1 ) - به معناى سرشناس ، مشهور .
( 2 ) منشآت عبد الحسين نصيرى طوسى .