او صلوات الله عليهم اجمعين كه مصابيح ظلام غوايت و مفاتيح ابواب هدايتند ، آيينهء زنگ آلود وجود خود را عكس پذير تجليات جلالى و جمالى « 1 » ساخته جام گيتى نماى گرداند و از عالم تناسب جبلى و تعارف معنوى كه از به دو فطرت كرامت شده و به مقتضاى آن قرابت روحانى و امتزاجات جسمانى و روابط صورى صورت پذير گشته تشييد معاقد الفت و و داد و تأسيس مبانى يگانگى و اتحاد را شطرى از مقاصد بلند و نبذى از مآرب ارجمند دوستى و دلاويزى از مكمن بطون به منصهء ظهور آورد . اولا تحفهء دعايى كه مسبحان صوامع قدس از روايح آن استنشاق فوايح صدق و صفا نمايند و هديهء ثنايى كه مقدسان حظاير انس از نسايم آن استشمام شمايم يگانگى كنند به عالى محفل جنت مشاكل اعلى حضرت گردون رفعت ، پادشاه جوان بخت كيوان وقار ، شهريار فلك قدر سپهر اقتدار ، خديو كامكار جهانگشا ، خسرو نامدار خورشيد لقا ، برازندهء افسر شهنشاهى ، فرازندهء چتر ظل اللهى ، نهال دوحهء سلطنت و اقبال ، زلال منهال ابهت و جلال ، گوهر تابان درج جلالت و كامكارى ، اختر رخشان برج بسالت و بختيارى ، تابنده آفتاب دولت روزافزون ، فروزندهء شمع دودمان همايون ، روشنى چشم بخت بيدار ، خرمى گلشن تأييد كردگار ، زينت افزاى ديهيم گوركانى ، فرمان فرماى اقليم صاحبقرانى ، منظور انظار عنايت كردگار ، عم رفيع قدر عالى تبار ، ايده الله ما دار الفلك الدوار اتحاف داشته حديقهء انيقهء مودت و مصافات را به اجراى انهار دعا و تحيت و ثنا شاداب و ريان سازد و ثانيا به مراسم پرسش و تعزيت و لوازم مباركباد و تهنيت پردازد .
بر ضمير منير خورشيد نظير ظاهر است كه بنيان كارخانهء كون و فساد و بنياد اساس ابداع و ايجاد بر حيات و ممات گذاشتهاند و كوشش و خواهش بنده را در آن باب به هيچ باب مدخل ندادهاند . هيچكس در ولايت خلقت خلعت بقا نپوشيده و در حدود حدوث شربت حيات بىشوب ممات ننوشيده . به مقتضاى كل من عليها فان « 2 » وصول آفتاب حيات ممكنات به سر حد زوال امرى است لازم و غروب كوكب موجودات امكانى به مغرب و بال قضيهاى است فرض و متحتم .
هامش
( 1 ) - از صفات الهى ، آنچه از لطف و رحمت و عدالت است جمالى گفتهاند و آنچه مربوط به قهر و عذاب و انتقام و عقاب است جلالى .
( 2 ) - سوره الرحمن 26 .