تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
چون از قديم الايام الى الان ، به مقتضاى تعارف ازلى كه مستتبع روابط لم يزلى است ، چنانچه مأثورهء الارواح جنود مجندة ما تعارف منها ائتلف و ما تناكر اختلف شاهد اين دعوى و ناطق به اين معنى است ، ميانهء خواقين اين دودمان خلافت نشان و سلاطين آن خاندان عظيم البنيان پيوسته رابطهء مودت مستحكم و همواره علاقهء محبت محكم بوده و به مؤداى الحب يتوارث از سلف به خلف اين عطيهء كبرى و از سابق به لاحق اين موهبت عظمى به ارث مىرسيده ، لهذا ميانهء اعلى حضرت سليمان حشمت جنت مكانى انار الله برهانه و شاه رضوان دستگاه ، سمى عم حبيب الله « 1 » ، رابطهء دوستى به حد برادرى منتهى شده بود و ميانهء اين نيازمند درگاه إله و آن شاه و الا جاه خلد آرامگاه ، در ايام خجسته فرجام پادشاهزادكى ، نسبت محبت به مرتبه‌اى انجاميده بود كه آن اعلى حضرت را به منزلهء عم بزرگوار خود مىدانست و آثار محبتى و علامات مودتى كه رشك علاقهء ابوت و بنوت تواند شد از طرفين مشاهد عالميان مىگشت و يوما فيوما اين معنى در تزايد و آنا فآنا اين نسبت در تضاعف بود تا حدى كه از نسبتهاى سابقين بسيار و از روابط سالفين بىشمار زياده گرديد و پيوسته در خاطر دوستى گزين مهرآگين اين معنى مركوز بود كه هر گاه واهب العطايا نوبت اين خلافت كبرى و سلطنت عظمى را به اين نيازمند درگاه الهى رساند و به اين درجهء عليا و مرتبهء قصوى فايز گرداند با آن رضوان دستگاه غفران پناه دقيقه‌اى از دقايق دوستى نامرعى نگذارد و آن چنان محبتى بورزد كه خواقين زمان از تصور آن در بحر تأسف مستغرق و سلاطين از رشك آن در درياى تحسر مستهلك گردند . چون اعلى حضرت سليمان حشمت سكندر شوكت جنت مكان به حكم قضاى الهى به تسخير دار الملك بقا نهضت فرمودند و نوبت خلافت كبرى و سلطنت عظمى به اين نيازمند درگاه آله رسيد خار و خاشاكى را كه از تموج امواج حوادث بر روى اين بحر خلافت كبرى گرد گرديده بود به شعلهء تيغ آتشبار سوخت و عرصهء مرز و بوم هندوستان را از لوث وجود ناپاك مخالفان به آب شمشير خون فشان پاك ساخت و تمام ملك موروثى كه قبل از اين چندين پادشاه عظيم الشأن داشته‌اند و مساحان روى زمين سه ربع ربع مسكون انگاشته‌اند به تصرف دولت قاهره در آمد .
هامش
( 1 ) - منظور شاه عباس است كه همنام عباس بن عبد المطلب عموى پيغمبر ( ص ) بوده است .