نامهء شاه صفى به شاه جهان « 1 »
اداى حمد و سپاس ، چنانچه شايستهء معبود تواند بود ، مقدور باد پيمايان عالم خاك و سالكان مسالك ادراك نيست . هائمان بيداى امكان و متحيران فيفاى « 2 » حدوث و نقصان را با آلايش تعلقات و اعتبارات از صفات كمال قيوم كائنات كه از مدارك عقول و افهام و دريافت حواس و اوهام متعالى است دم زدن و پاى انديشه در باديهء ادراك كنه وحدت ذات نهادن جراتى تام و گستاخيى عين ابرام است .
اين حضرت عشق است نگهدار ادب * اين واد مقدس است فاخلع نعليك « 3 »
چه نهايات عقول را در بدايات معرفتش جز تحير و تلاشى دليلى نيست و بصيرت صاحب نظران را در اشعهء انوار عظمتش جز تعامى و تناشى سبيلى نه .
اى پرده نشين عقل شيدايى تو * وى پردهء حسن تو هويدايى تو
پنهان شدهاى به صد هزاران پرده * ناپرده بر انداخته پيدايى تو
لاجرم انسب آن است كه صرف عنان بيان از اين وادى حيرت افزا نموده در خور دانايى و توانايى خويش درود خجسته ورود نثار بارگاه و ايثار درگاه مرتبهء جامعه كه بى سر و پايان كوى نيستى را وسيلهء فيضان انوار فضل و احسان گشته مىنمايد تا از ميامن لوامع انوار آن علت غايى ايجاد و تكوين و آل و عترت طيبين و طاهرين
هامش
( 1 ) - عنوان نامه در نسخهء منشآت طوسى : « كتابت از جانب نواب اشرف اعلى به اعلى حضرت شاه جهان مشتمل بر تعزيت شاه سليم ( - جهانگير ) و تهنيت جلوس مشار اليه مصحوب مقرب الحضرة محمد على بيك از منشآت عبد الحسين طوسى »
( 2 ) - هائم به معناى سرگشته است و بيدا به معناى بيابان و جمع آن بيد آمده است و بيداوات . فيفاء به معناى بيابان بى آب است و جمع آن فيافى .
( 3 ) - مأخوذ از آيهء 12 سورة طه :إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً.