نامهء جهانگير پادشاه گوركانى هند به سلطان مراد چهارم پادشاه عثمانى « 1 »
سپاس بىقياس و ستايش قدسى اساس خالقى را كه ، از ميان خلايق ، سلاطين را به مزيد قدرت و مكنت و شوكت و عظمت اختصاص داده هر يك را مطاع عالمى و متبوع جهانى نموده به محافظت شرايع و نواميس الهى و اجراى احكام سماوى از اوامر و نواهى و به محارست بلاد و عباد ، از شر اهل فساد و عناد ، نامور گردانيد و از ميان آن گروه و الا شكوه صاحب دولتى را كه آيين معدلت و نصفت را منظور نظر حق بين خود كرده باشد و متخلق به اخلاق الهى و مقتدى به سنن سنيهء حضرت رسالت پناهى عليه و على آله و اصحابه من الصلاة اكملها و من التسليمات افضلها گشته از براى منصب جليل القدر خلافت خود اختيار نموده به خطاب مستطاب ظل اللهى سرافرازى بخشيد و اطاعتش را بر كافهء انام از خواص و عوام مثل اطاعت خود و رسول خود واجب و لازم و فرض و متحتم ساخت و ارتباط خواقين اسلام و اتفاق اين برگزيدگان پروردگار انام را با يكديگر باعث تفرقه و استيصال اعدادى دين و موجب قطع رگ و ريشهء مبتدعين « 2 » و بر افتادن آن جماعت وخيم العاقبة از روى زمين از خس و خاشاك وجود ناپاك اين طايفهء بىباك نمود و درود نامعدود و رحمت پروردگار ودود بر صاحب مقام محمود باد كه انبيا را سرور و رسل را سر دفتر و بهترين فرزند ابوالبشر و صاحب حوض كوثر و حاكم روز محشر است و عموم عالميان را به ابلاغ اوامر و نواهى قرآن فيض گستر و خصوص سلاطين را به عدل و احسان
هامش
( 1 ) - اين نامه از آن جهت در اين مجموعه آمده كه نشان دهنده نظرات سياسى گوركانيان هند نسبت به ايران و ايرانيان زمان صفويه و مبين ريا و تزوير سياسى آنان است .
( 2 ) - پيداست كه اشاره به قزلباشان ( ايرانيان ) مىكند .