حافظ احمد پاشا را از كار بر كنار كرد و منصب وزارت وى را به خليل پاشا تفويض نمود .
خليل پاشا ساليانى چند پيش ازين روزگار ، در زمان سلطان احمد اول و سلطان مصطفى و سلطان عثمان به وزارت عظمى رسيده و تجربتى فراوان اندوخته بود . وى در ابتداى صدارت اباظه پاشا را احضار كرد و چون پاشاى مزبور گمان برد كه درين احضار نيرنگ و افسونى نهفته است بار ديگر دست به عصيان و آشوب زد و حاكم ارزروم را كه از ينى چريان بود به قتل رسانيد و حسين پاشا سردار و سپاهيانش را در هم شكست . فتنه چنان بالا گرفت كه صدراعظم خود به قصدگوشمالى و تنبيه وى شتافت و اباظه را در محاصره گرفت و بر او پيروز شد . با اين همه خليل پاشا نيز در سال 1035 ه . از صدارت معزول شد و خسرو پاشا بر جاى وى نشست .
خسرو پاشا بار ديگر به ارزروم بازگشت و سركوبى اباظه پاشا را به پايان رسانيد و او را به فرماندارى ولايت بسنى ( بشناق ، بسنه ) « 1 » فرستاد و بدين تدبير او را از آناطولى بيرون راند ( 1037 ه ) . درين هنگام دولت عثمانى سخت آشفته بود .
زيرا ينى چريان و ساير سپاهيان هر روز دم از عصيان مىزدند و هر لحظه قتل و عزل جمعى از درباريان و عمال دولتى را كه با خواستهاى نامعقول ايشان موافقت نداشتند جويا مىشدند و مراد نيز كه در برابر آنان پايدارى نمىتوانست كرد به آنچه مىخواستند گردن مىنهاد .
مرگ شاه عباس كه ساليان دراز لرزه بر اركان سلطنت عثمانى انداخته بود و جلوس جوان هجده سالهاى به نام شاه صفى بر تخت سلطنت ايران ، سرداران ترك را بر آن داشت كه بار ديگر به ايران حمله كنند و اين امر خود موجبى بود براى بيرون فرستادن ينى چريها از پايتخت و جلوگيرى از بهانه جوئيهاى هر روزهء آنان .
خسرو پاشا روى به مرزهاى ايران نهاد و پس از تحمل رنج فراوان خود را به همدان رسانيد ( 1039 ه ) و از آن جا به محاصرهء بغداد شتافت . ولى به فتح شهر توفيق نيافت و در هفتم ربيع الثانى سال 1040 ه دست از محاصره برداشت و براى گذراندن زمستان به موصل رفت و در بهار سال بعد بار ديگر آهنگ بغداد نمود اما چون سپاهيانش سر به شورش بر آوردند ، وى ناچار روانهء حلب گرديد .
خسرو پاشا در ميانهء اين رنج و اندوه هنوز دست و پا مىزد كه فرمان عزل او
هامش
( 1 ) -Bosnie