تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
اجمعين كه آن گمراهان عداوت و اهانت ايشان را عبادت خود مىدانند در آن جا مدفون‌اند واجبتر « 1 » . اگر چه آن خاقان معظم در سال گذشته متوجه به اين مهم ضرورى شده قلعهء روان را مفتوح ساخته تا به تبريز تشريف برده بودند . اما به واسطهء آن كه بعضى از قضايا در استانبول روى داده بود ، در آن سرحد توقف ننموده به زودى مراجعت به مقر سلطنت خود فرموده بودند ، آن كار به اتمام نرسيد و در خور شوكت و عظمت آن عمدهء سلاطين زمان و خواهش دوستان آن دودمان عظيم الشأن از پيش نرفت و چون قلعهء روان « 2 » را هم سرانجام خوبى ننموده بودند در تصرف نماند . اگر اين مرتبه خاطر انور را از بلند و پست معاملات ملك جزو و كل « 3 » جمع نموده به استعداد و سامان و سرانجامى متوجه شوند كه در آن سرحد ، خواه در حلب خواه در ديار بكر ، خواه در ارض روم ، دو سال توقف توانند نمود و هر سال دو فوج عمده ، كه هر يك از آن به تنهايى از عهدهء تمام لشكر قزلباش توانند برآمد بفرستند يك فوج را به عراق عرب و فوج ديگر را به روان و آذربايجان ، اميد چنان است كه اگر الله تعالى خواسته باشد و باطن آن بزرگان دين قدس الله اسرار هم امداد نمايد ، طايفهء ضاله مقهور گردند و آن ولايتها از تصرف ايشان بر آيد و مراقد منورهء معطرهء اكابردين از لوث وجود مبتدعين ناپاك پاك گردد و ازين جهت نام نيكى در دنيا و اجر عظيم در عقبى حاصل نمايد . ان شاء الله تعالى افواج قاهرهء اين نيازمند درگاه صمديت هم اولا بر قندهار و بعد از آن به خراسان روان خواهد شد و چون به والى ماوراء النهر و حاكم بلخ نيز اشارت شده آنان هم از آن طرف به حركت در خواهند آمد و در خور قوت و قدرت خود هر چه توانند خواهند كرد . درين صورت مآل حال آن قوم ضال بدفعال به غير استيصال امرى ديگر نخواهد بود . چون ضرورى بود كه اين نامه را يكى از معتمدان اين درگاه به آن جا رساند ، سيادت مرتبت قديم الخدمة ، لايق المرحمة ، مير ظريف را كه از خانه زادان اعتمادى اين آستان است به اين خدمت مأمور گردانيد .
هامش
( 1 ) - مراد محيى الدين عبد القادر گيلانى است ملقب به غوث و غوث اعظم و باز الله و باز اشهب از عرفا و صوفيه كه قبرش در بغداد است ( 470 هجرى قمرى تا 560 ) ( 2 ) - مقصود قلعهء ايروان است كه مراد تصرف كرد ولى شاه صفى آن را پس گرفت . ( 3 ) - نسخه : خورد و كل - شايد : خرد و كل .