شاه صفى
شاه عباس يك پسر خود را به نام صفى ميرزا كشته و دو پسر ديگر خود سلطان محمد ميرزا و امامقلى ميرزا را كور كرده بود . ازين روى در بستر نزع وصيت كرد كه سام ميرزا پسر صفى ميرزا جانشين وى گردد . هنگامى كه شاه عباس درگذشت سام ميرزا در حدود هجده سال داشت . نام پدرش محمد باقر بود ولى به صفى ميرزا شهرت داشت . شاه عباس اين پسر را بسيار دوست مىداشت . اما مسلما نه به اندازهء سلطنتش . زيرا وقتى ارباب غرض و بدگويان از توجه مردم به صفى ميرزا با شاه عباس سخن گفتند پادشاه صفوى انديشناك شد و اندكى بعد تصميم گرفت تا پسر محبوب خويش را از ميان بردارد . بهبود خان چركس مأمور اجراى اين انديشهء زشت و تصميم هولناك شد و در سال 1022 ه . ق « 1 » در شهر رشت آن جوان بىگناه را به قتل رسانيد .
جسد شاهزاده چند ساعت در ميان آب و گل افتاده بود تا آن كه شيخ بهاء الدين محمد عاملى معروف به شيخ بهايى اجازه گرفت كه نعش را از زمين بردارد و ميرزا رضى صدر وى را غسل و كفن كرد و جسدش را به اردبيل فرستادند تا در جوار جدش شيخ صفى الدين به خاك سپرده شود .
اين رفتار شاه عباس با پسر رشيد و بىگناهش چنان مردم را به خشم آورد كه به دولتخانه ( خانهء شاه ) حمله كردند و مجازات قاتل وى را خواستار شدند . نوشتهاند كه مردم در آشكار و پنهان شاه را دشنام مىدادند . از جمله پس از كشته شدن صفى ميرزا ، وقتى شاه عباس به كاشان رفت ، ملا مير على كاشى از شاعران و نيكان آن شهر همين كه با شاه عباس روبهرو شد با جسارت تمام به دو گفت چرا شاهزادهء ما را كشتى ؟ به از خود از حسد نمىتوانستى ديد ؟ . آنگاه ارتجالا اين بيت كه
هامش
( 1 ) - عالم آرا تاريخ هلاك وى را محرم سال 1024 نوشته ولى با ماده تاريخى كه مير على كاشى ساخته مغايرت دارد .