اطهار در ماه محرم در دربار سيام معمول بود و ايرانيان در آن جا بسيار بودند و مردم سيام خود را از اولاد سيامك پسر كيومرث مىدانستند و مشاغل مهمهء كشور از آن ايرانيان بود .
چون همين وجود ايرانيان و نفوذشان در امور سيام موجب بروز حوادث مهمى در آن منطقه شده بىمناسبت نيست كه چند كلمهاى درين باب ذكر شود .
پادشاه سيام چنان كه درگذشت نارايى « 1 » بود كه از سال 1657 تا 1688 ميلادى بر آن كشور فرماندهى داشت . وى پسر سرى وراونگ « 2 » بود .
سرى ورانگ در سال 1630 به يارى ايرانيان به پادشاهى رسيد و هنگامى كه پس از 26 سال سلطنت در سال 1656 ميلادى درگذشت برادرش بر جاى وى نشست . اما نارايى به يارى ايرانيان ، عموى خود را كشت و خود پادشاه شد . ازين رو ، وى به ايرانيان توجه فراوان داشت . تا آن جا كه در طرز لباس پوشيدن و غذا خوردن و ساير تشريفات دربارى از روش سلاطين صفوى تقليد مىكرد و حتى براى مقابله با دشمنان خود با ارسال سفير از دربار ايران كمك خواست . اما به علت دورى سيام از ايران و دودستگى جامعهء ايرانى مقيم آن كشور ، نارايى به كشور فرانسه و لويى چهاردهم پادشاه نيرومند پرآوازهء آن روى آورد . البته درين ميان تحريكات و دسايس يك يونانى دسيسهكار شياد سودجوى بىاثر نبود . اين شخص كه قبلا در استخدام شركت هند شرقى انگليس بود و بعد با فرانسويان روى هم ريخت فالكن نام داشت . وى به علت دشمنى با ايرانيان ، نخست حاجى محمد سليم مازندرانى را متهم به دزدى و تصرف در هداياى پادشاه نمود و سپس نارايى را از كودتاى ايرانيان ترسانيد . به طورى كه نارايى از ايران و ايرانى در وحشت افتاد و بر اثر تلقينات فالكن خود را به دامن فرانسويان انداخت . نارايى در سال 1688 درگذشت و پيش از آن ، به تحريك فالكن ، پسر خوانده مسيحى خود را به نام مومپى « 3 » وليعهدى داد . اما پراپت راجه « 4 » از وطن پرستان سيام مانع از سلطنت وى گرديد و درين گير و دار وليعهد كشته شد و فالكن از فرانسويان كمك خواست . ولى پيش از رسيدن فرانسويان پراپت
هامش
( 1 ) -Narai( 2 ) -Sri varavong( 3 ) -Mompi( 4 ) -Phrapetraja