دستور قرق صادر شد . در ابتداى پادشاهى ، بسيار باد دست و اسراف كار بود و وقتى كه خزانه خالى شد ، او نيز به امساك و خست و تنگ نظرى گرويد . اراضى خالصه را در اوايل كار ، بىجهت به اين و آن بخشيد و هنگامى كه كار به افلاس كشيد ، حتى از پرداخت مقررى بيوههاى نجيب زادهء دربار خوددارى كرد .
تنگ نظرى و گدا طبعى را به جايى رسانيد كه چشم به دست امرا و واليان و بزرگان داشت كه برايش پيشكشهاى فراوان و گرانبها بفرستند . ديگر همه چيز را از جنبهء « طلا بودن » ارزش مىنهاد و تنها پيشكشهاى زرين را مىپسنديد و مىپذيرفت . وقتى فرانسوا پيكه سفير فرانسه هديهاى استثنايى و ارزنده به دو تقديم كرد و آن اسبابى دقيق بود كه وضع ستارگان و حركت آنان را بر طبق نظر كوپرنيك ، يا به اصطلاح نجوم علمى جديد ، بر پايهء حركت زمين نشان مىداد .
شاه سليمان ، بدون توجه به اهميت مطلب و تازگى علمى آن ، پيش از هر سوالى ، پرسيد كه آيا از طلا ساخته شده است و هنگامى كه فهميد از طلا نيست بدان اعتنايى نكرد . خاصه آن كه منجمين دربار هم گفتند كه كوپرنيك كاملا در اشتباه بوده كه زمين را متحرك دانسته است . در حالى كه همه به چشم مىبينند كه چگونه صبحگاهان خورشيد ازين سوى افق بر مىآيد و شامگاهان در آن سوى افق فرو مىرود ، بىآن كه زمين حركتى كند . بدين ترتيب آن شاهكار هنرى و علمى كه فرانسوا پيكه به پادشاه صفوى تقديم كرده بود به يكى از قلاع اصفهان كه محل ريختن اشياء بلا استفاده بود فرستاده شد .
يك بار هم گوستاو آدولف پادشاه سوئد ساعتى فرستاده بود به شكل هرم به ارتفاع چهارپا . اين ساعت شاهكارى بود از تزئينات و مجسمههاى زيبا كه با حركت دو گلوله گردش سيارات و مقياسات مختلف را در اندازهگيرى زمان نشان مىداد و در سر هر ساعت ، از آن نواى موسيقى به گوش مىرسيد . اما چون اصل ساعت از چينى بود نه طلا ، مورد پسند قرار نگرفت . كمپفر مىنويسد كه اين ساعت را كه با هزاران رنج و زحمت از سرزمينهاى دور و كشورهاى مختلف به ايران رسانده بودند ، ديدم كه در گوشهء تاريكى بىمصرف افتاده بود در حالى كه تزيينات و مجسمههاى آن را به تصور آن كه از طلاست به غارت برده بودند .
غير از طلا ، شاه سليمان به زنان علاقهء فراوان داشت . والى شروان ظاهرا بهتر از هر كس روحيات شاه را شناخته بود . زيرا در شرايطى كه ديگر حكام
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 227
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص٢٢٧