در وسط اين جمله بود
« بندهء شاه دين سليمان است »
و در اطراف اين بيت :
چرخ بر دوش كشد غاشيهء شاهى ما * گر كند بدرقهء لطف تو همراهى ما
دوران سلطنت شاه سليمان در حدود بيست و هشت سال به درازا كشيد و اين مدت نسبة دراز خالى از هر گونه اقدام نظامى و سياسى و اجتماعى مهمى است .
در سر حدات شرقى و شمالى دولت مقتدرى نبود كه با دولت ايران به جنگ و ستيز برخيزد و عهدنامهء زهاب ( 1049 ) با دولت عثمانى نيز حالت صلحى ايجاد كرده بود كه نزديك نود سال ادامه يافت . بنابراين ، شاه سليمان بيست و هشت سال با هرزگى و بىكفايتى و راحت طلبى و عشرت جويى سلطنت كرد .
بى آن كه مورد طعن تاريخ قرار گيرد و آثار ناپسند اين سلطنت بالنسبه طولانى و كم ارزش ، چه از لحاظ اخلاقى و چه از لحاظ سياسى و ادارى ، در سالهاى بعد ظاهر گرديد كه سرانجام به انقراض دولت صفوى انجاميد .
وصف دقيقى در كتاب شاردن و انگلبرت كمپفر از صورت و سيرت شاه سليمان آمده است . به گفتهء اين دو كه حقا كنجكاو و تيز بين بودهاند ، شاه سليمان قدى متوسط و قامتى كشيده و چهرهاى لاغر داشت با چشمانى درشت و بينى اندك خميده و دهانى گوشت آلود و خوش تراش و ابروهاى كم پشت و راست با ريشى كوتاه و نوك تيز كه در زير لبها آن را تراشيده و سياه رنگ كرده بود . جامهاش از ابريشم روشن و بيشتر به رنگهاى زرد و پشت گلى بود . لباس ساده مىپوشيد . به طورى كه از نظر شكوه و جلال به پاى لباس درباريانش نمىرسيد و در ميانهء درباريان ، تنها عمامهء گرانبهاى مكلل به جواهر وى موجب شناخته شدنش مىگرديد . رفتارش اصيل و موقرانه و صدايش مطبوع و نرم و آهسته و در عين حال مردانه بود .
در يكى دو سال اول سلطنت ، چندان در عيش و عشرت فرو رفت كه بيمار شد . تا اين كه فى الجمله اعتدالى در عياشيهاى خويش اختيار كرد . با اين حال ، همواره با زنان خويش به سر مىبرد و هر بار به دستور وى شهر قرق مىشد تا وى با خيل كنيزان و زنان خود به ناحيهاى در پشت جلفا به نام تخت سليمان كه خود احداث كرده بود برود . در سه سال نخستين سلطنتش ، بيش از صد بار