تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
رسانيد و آغا ناصر خواجه را خواسته شرح مراتب را به دو گفت . خواجه ناصر نيز به ملكه ماوقع را بيان نمود و تاكيد كرد كه بايد پسرش از حرمسرا بيرون بيايد تا خبر خوشى را كه آورده است بشنود . بيچاره زن تصور مىكرد كه براى كشتن پسرش آمده‌اند و ازين روى فرزندش را سخت در آغوش گرفته بود و نمىگذاشت ازو جدا شود . سرانجام با هزاران سوگند وى را مطمئن ساختند كه قصد كشتن صفى ميرزا در ميان نيست . وقتى كه بوداق سلطان سه بار زمين ادب بوسيد و زانو زد ، آنگاه مسلم شد كه صفى ميرزا به جاى پدر به سلطنت رسيده است . براى تاجگذارى وى منجمان ساعت سعد انتخاب كردند و با تشريفات و شكوهى هر چه تمامتر كه وصف آن در كتب شاردن و انگلبرت كمپفر آمده ، كليهء بزرگان دربار صفوى زانو زدند و او را به سلطنت برداشتند . تاريخ جلوس وى را خاتون آبادى چنين آورده است : در جلوس اول نواب اشرف . . . به وزارت ميرزا مهدى اعتماد الدوله در شب چهارم ربيع الثانى سال 1077 » . ماده تاريخ جلوس وى را حكيم عبد الله وحدت ، قصيده‌اى گفته كه هر مصرع آن از سال 1077 حكايت مىكند . اين است دو بيت از آن قصيده كه نصر آبادى در تذكرهء خود آورده است :
مژده‌ها از گلشن ايمان چو گل سر زد صفى * دم چو صبح از نور راى آل حيدر زد صفى
سنجها گردون ز شادى زد ز مهر و مه بهم * از دوال كام تا طبل سكندر زد صفى
از نخستين احكام وى يكى آن بود كه همچنان كه در هنگام حضور پادشاه رسم است كه قراولان گمارده شودند ، در داخل و خارج قصر نيز نگهبانان به پاسدارى پردازند و ديگر آن كه نوازندگان دربار بايد به شمار سالهاى شاه ، بيست روز نوازندگى كنند ! آنگاه مهرهاى پادشاه در گذشته را جمع كردند و به جاى آن مهر جديد ساختند و سكهء تازه زدند با اين نقش :
ز بعد هستى عباس ثانى * صفى زد سكهء صاحبقرانى
و همچنين با نقشى چنين :
از براى صرف زوار امام انس و جان * تازه از نام صفى شد سكه صاحبقران
اما پس از اين مراسم و شروع سلطنت يكباره بدبختيهاى فراوان روى نمود . شاه جديد بيمار شد و از ناحيهء سر به بيمارى نفرت انگيز جرب ( گرى ) مبتلا گرديد . اين بيمارى بر اثر افراط در عيش و عشرت معمولا عارض مىشود . يكسال و چند ماه