بيمارى و رنگ پريدگى وى طول كشيد . هر چند كه درين مدت نه از دامن زنان دست برداشت نه از گردن صراحى و ساغر . در همين اوقات قحط و غلاى شديدى بروز كرد . طاعون بسيارى از مردم را كشت . ازبكها به بلخ و قزاقها به سواحل جنوبى درياى خزر حمله كردند . سخن از حملهء اورنگ زيب به قندهار در دهانها افتاده و شايعهء حملهء تركان به ايالات غربى منتشر شده بود . دربار صفوى گناه اين پيشامدهاى ناگوار را كه همه ناشى از ناتوانى و نادانى و سستى و بىتوجهى در كارهاى سياسى و اجتماعى بود به گردن ستارگان و ستاره شناسان مىانداخت كه لابد ساعت جلوس سعد نبوده است و ستاره شناسان در انتخاب ساعت سعد اشتباه كردهاند . عدهاى هم بروز چنين حوادثى را بر اثر اعمال سحر و جادوى يهوديان مىدانستند . لاجرم شوراى عالى دربار ، مركب از صدراعظم و ديگر برزرگان دربار و كشور تشكيل شد و همگى - و در راس آنان صدر اعظم - نظر دادند كه مراسم تاجگذارى و جلوس بايد تجديد شود و نام پادشاه نيز تغيير يابد تا اثر نحوست ستارگان و جادوى يهوديان باطل گردد و چنين كردند .
اين بار ديگر در كاخ چهل ستون مراسم انجام گرفت و روز اول فروردين سال 1078 مطابق با نوزدهم شوال ، حاج آقا حسين خوانسارى خطبه خواند و تهنيت گفت و در پايان سخنانش شاه « سليمان » را دعا كرد . پادشاه صفوى نام خود را از صفى به سليمان تغيير داده بود ( 20 مارس 1668 به تقويم ژولين )
نكتهء جالب توجه اين كه پيش ازين تغيير اسم و تجديد مراسم ، گبرى را در روز 19 شوال 1078 به تخت سلطنت نشاندند تا همه نحوستها و اثرات سحر و جادو بر سر او ريزد و همين كه ساعت سعد فرا رسيد ، گبر بيچاره گريخت و شاه صفوى بر تخت نشست . ماده تاريخ جلوس مجدد او را ، محمد مسعود ولد آقا زمان زركش چنين يافت :
شكر خدا كه از كرم مرتضى على * شد كامياب شاه سليمان جم سپاه
سال جلوس او طلبيدم ز عقل گفت * « شاهنشه زمان و سليمان دين پناه »
بار ديگر مهرها و سكهها عوض شد و شگفت آن كه گويى روزگار هم عوض شد .
بيمارى شاه رو به بهبود رفت . قحط و غلا پايان يافت و كارها نسبة به سامان آمد . نقش مهر وى پس از ذكر الله ، محمد ، على ، امام حسن ، امام حسين ،