تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
اما قاتل و افراد خانواده‌اش ، با چرب زبانى و پرداخت پول ، ورثهء مقتول را راضى كردند كه از خون قاتل درگذرند . همين كه شاه صفوى ازين مطلب خبردار شد ، دستور داد تا قاتل را به ميدان شاه آوردند و آنگاه با صداى بلند گفت هر كه مرا دوست دارد ، مجازات را اجرا كند . يكباره همهء بزرگان و اعيان با خنجرهاى آخته روى به قاتل نهادند و او را پاره پاره كردند ! ! اما همين پادشاه روزى هم دستور شكار جرگه داد . اين مراسم از اول ماه مه تا بيستم ژويه طول كشيد . هشتاد هزار نفر مامور شدند كه با چماق و نيزه ، از نقاط دوردست ، شكارها را رم داده به محل شكارگاه برسانند . نيمى ازين جمع بر اثر تشنگى و بىآبى گريختند . اما شاه به جاى آن كه بقيه را مرخص كند ، كارى كرد كه پانصد نفر به سختى جان سپردند . با چنين احوالى ، شاه سليمان هرگز از اداى مراسم مذهبى غفلت نداشت ! در ماه رمضان ، سراسر روزه مىگرفت و در مراسم عيد قربان ، به دست خويش شتر را نحر مىكرد . اغلب به صورت ناشناخته و پيش از سپيده‌دم به مسجد مىرفت تا اگر عمال يا افسران ستمى نسبت به رعايا روا داشته‌اند ، مطلع شود . مكرر شاه را در شب ديده بودند كه به شكل روستائيان در آمده نان يا چيز ديگرى خريدارى كرده است تا داروغه را غافلگير كند و از طرز كار او با خبر شود . شاه سليمان ، روز پنج شنبه پنجم ماه ذى حجه سال 1105 ه . ق در حرم خويش در اصفهان درگذشت . در باغ گلدسته جنازهء او را غسل دادند و كفن كردند و بعد از سه روز به قم بردند و در مسجد شاه ، شش روز به مردم غذا دادند . سه روز را شاه سلطان حسين داد و سه روز را مادر شاه سليمان .

وقايع زمان شاه سليمان

در سال نخستين سلطنت وى ، استنكار ازين فرماندهء قزاقهاى ياغى به نواحى ساحلى گيلان تاخت . سپاهى كه از دربار صفوى به جلوگيرى وى فرستاده شد ، چندان در انتظار ساعت سعد براى حركت نشست كه فرصت پيروزى از دست داد . زيرا قزاقان ، درين مدت نسبة طولانى ، در جزيره‌اى واقع در ساحل نزديك
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 230 | عبد الحسين نوائى