صفى ميرزا ، پس از رسيدن به سلطنت ، بدين بهانه قصد جان آنان كند . از آن گذشته دربار صفوى در جستجوى شاهى نبود كه بتواند به قدرت و استقلال حكومت كند . بلكه رجال دستگاه پوسيدهء آن روزگار در آرزوى شاهى بودند كه به كارهاى كشور هرگز وقوفى نداشته باشد و در نتيجه نتواند مانع خودسريهاى سودجويانهء ايشان گردد . ازين روى ، وقتى صدراعظم رجال دربارى را پس از شيوع خبر مرگ شاه عباس ثانى جهت انتخاب شاه جديد جمع آورد ، همگى بالاتفاق به سلطنت حمزه ميرزاى هفت ساله راى دادند و بهانهء آنان براى اين انتخاب اين بود كه شاهزاده صفى ميرزا مورد علاقهء پدر نبوده بلكه شاه عباس ثانى مىخواسته او را بكشد و احيانا او را كور كرده است . در حالى كه حمزه ميرزا مورد محبت و توجه پدر بوده و اگر شاه عباس ثانى زنده بود مسلما او را به جانشينى انتخاب مىكرد . از آن گذشته حمزه ميرزا در اردوى شاهى در دامغان است و صفى ميرزا در عمارات سلطنتى اصفهان و تا خبر به دو رسد ممكن است آشوبى برپا شود . اما ناگهان آغا مبارك كه همه خواجه سرايان را از اطاق جلسه بيرون كرده و خود تنها مانده بود از جاى برخاست و طى سخنان مفصل و مستدلى ثابت كرد كه اين راى درست نيست و نمىتوان بىجهت صفى ميرزا را كه پسر ارشد شاه مرحوم است از سلطنت محروم نمود و سنت دربار صفوى را زير پا گذاشت . خاصه آن كه شايعات كورى آن شاهزاده بىاساس است و او با تندرستى در اصفهان به سر مىبرد . يعنى همان جايى كه بايد باشد ، در پايتخت دولت صفوى و در بارگاه اولاد شيخ صفى . آنگاه تهديد كرد كه اگر به سخنان او توجه نشود ، حمزه ميرزا را كه تحت تربيت اوست مىكشد تا بزرگان دربار سلطنت به ناچار صفى ميرزا را به سلطنت بشناسند « 1 » . سران دولت صفوى كه ازين همه حق شناسى آغا مبارك و سخنان مستدل او جا خورده بودند همگى به سلطنت شاهزاده صفى ميرزا گردن نهادند و بوداق سلطان چوله قوللر آغاسى را مامور رساندن مژدهء سلطنت به صفى ميرزا كردند و او فاصلهء خسرو آباد دامغان را تا اصفهان كه حدود 675 كيلومتر است شش روزه طى كرد و خود را به حرمسرا
هامش
( 1 ) - شاردن كه اين تفصيل را بيان كرده خود درين شوراى مهم حضور داشته و وصف دقيقى از اعضاى مجلس و ترتيب تقدم و تاخر آنان و مباحثى كه در آن حلقهء سياست مىرفته بر جاى گذاشته است ( ر ك ج نهم )