اين طفل چنان كه مرسوم بود ، در حرمسرا تربيت شد و شانزده سال در اندرون به سر برد و اجازهء خروج از حرم نيافت . درين مدت دراز ، نخستين سالهاى عمر را تحت تربيت و نظارت زوجهء مستوفى الممالك به بطالت گذرانيد و خلق و خوى زنان گرفت . بدين معنى كه از هر گونه بلند نظرى و دلاورى و توانايى و شخصيت عارى بود و كارى جز پرداختن به سطحىترين مسايل مثل ميگسارى و زنبازى و راحت طلبى و بيكارگى نداشت . اين خلق و خوى زنانه از همان جوانى در وى ديده مىشد . چنان كه روزى پدرش به خواجه باشى دستور داد تا چند طاقه پارچهء زرى براى او ببرد . اما شاهزاده پارچهء زرى را نپسنديد و به دور انداخت و خواجه باشى را ناسزا گفت . رفتار وى به قدرى زننده بود كه پدرش فرمان داد تا او را در يكى از بروج سلطنتى زندانى كنند . حتى شايع شد كه يك چشم او را درآوردهاند . امرى كه موجب بروز اين شايعه شده بود اين كه شاه عباس ثانى ، در آخرين سفر خود به مازندران ، پس از آن كه هشت فرسخ از اصفهان دور شده بود ، تنها با چند نفر از خواص ، شتابان به اصفهان بازگشت و وارد عمارات سلطنتى شد و پس از توقفى كوتاه بازگشت . مردم چنين پنداشتند كه شاه عباس ثانى به قصد كشتن يا كور كردن شاهزاده صفى ميرزا برگشته . ولى در حقيقت مراجعت شتابزدهء شاه عباس ثانى براى تعيين آغانظر از خواجه سرايان معتبر جهت نگهبانى شاهزاده و تاكيد بر حبس وى بوده است .
پسر دوم شاه عباس ثانى در سال 1069 ه . ق به دنيا آمد و حمزه ميرزا نام گرفت . مادر اين پسر زنى گرجى بود به نام نور النسا خانم . وظيفهء حفظ و تعليم و تربيت اين پسر را كه سخت مورد محبت پدر بود آغامبارك خواجه بر عهده داشت و اين آغا مبارك در آخرين سفر شاه عباس ثانى ، همراه موكب شاه بود و حمزه ميرزا و مادرش نيز همراه پادشاه صفوى بودند . در همين سفر است كه شاردن اين پسر خردسال را ديده و دربارهء او نوشته است كه علامات رشد و كفايت فراوان را در سيماى وى تفرس نموده است . حمزه ميرزا در آن تاريخ هفت سال بيش نداشت .
شاه عباس ثانى در بستر مرگ به اطرافيان خود گفت كه شما مرا مسموم كرديد . ولى پسرى دارم كه دلهاى شما را خواهد خورد . وقتى اين اخبار به گوش وزير و ديگر بزرگان دربار رسيد ، بر خويش لرزيدند كه مبادا شاهزاده
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص٢٢٢