شهاب ثاقب سپهر جرأت و جلادت ، نهنگ لجج بحر شهامت و بسالت ، المويد بعناية الملك الحسيب [ نظاما للسلطنة و العدالة و الشهامة و البسالة و الجلادة و الرفعة و العزة و الامتنان ] « 1 » سلطان اورنگ زيب منطبع مىگرداند كه درين وقت ارجمند و زمان سعادت پيوند كه به نيروى خالق انس و جان و جاعل مكين و مكان اسباب كاميابى و خوشدلى من جميع الوجوه آماده و ابواب فيوضات از شش جهت بر چهرهء اقبال گشاده است به ميانجى مخبران صادق آيين مژدهء جلوس آن گوهر فروزان بحر بسالت و شجاعت و جوهر تيغ دشمن شكار جرأت و جسارت بر سرير والاى سلطنت موروثى گوركانى و وسادهء لازم السعادهء جهانبانى كه به فحواى صدق انتماى
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ
« 2 » به مقتضاى آيهء وافى هدايهء
إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ
« 3 » و به نيروى اصابت تدبير و موافقت كارگذاران تقدير پيرايهء حسن وقوع پوشيده سامعه افروز گشته مسرت بر مسرت و خوشدلى بر خوشدلى افزود . همواره بر سرير گردون نظير دولت متمكن باشند .
از آن جا كه مبانى ائتلاف و التيام فى ما بين برگزيدگان اين دو سلسله و الا مقام « 4 » سپهر احتشام استحكام تمام داشته و در عالم دوستى قديم مترقب مىبود كه آن زيبندهء ارائك اقبال و چراغ افروز دودمان مجد و اجلال را هر گونه مهمى كه در باب استقرار امر جهانبانى درگاه باشد به مقام اعلام در آيد كه كارگزاران دولت ابد مقرون به انجام آن مامور گردند ، چون تدارك مافات به عون عنايت الهى مقدور و مراعات شيوهء ستودهء دوستى پيوسته منظور است به دستور هر گونه مطلبى كه در خاطر و الا مركوز باشد زبان زد خامهء اظهار خواهند نمود .
چون تذكار روابط قديم ، بعد از تاسيس اساس مصادقت و موافقت ، موجب تشييد مبانى اتحاد جديد مىگردد ، خامهء سخن طراز را به ذكر مجملى از مراتب يكتا دلى سلاطين سلف رطب اللسان مىسازد :
هامش
( 1 ) - عباس نامه ندارد
( 2 ) - سوره البقره 26
( 3 ) - الاعراف 128
( 4 ) - يعنى سلسله صفويه در ايران و سلسله گوركانى در هند