به دستور سابق ابواب مراسلات گشوده بود و به ميامن التيام آن دو پادشاه و الا جاه رعايا و براياى طرفين در بستر رفاهيت و آسايش غنوده بودند و در اوقاتى كه والد ماجد آن زيب بخش اورنگ جاه و جلال بر مسند سلطنت عظمى گوركانى استقرار يافت محبت و دوستى دير بنياد آباء و اجداد او را منظور نداشته به جهت آن امر جزيى مهيج مواد امور كليه گرديدند و بدين سبب ارادهء نواب خاقان رضوان مكان « 1 » بدان متعلق بود كه جبران نقصان نمايند و به مقتضى فرمان واجب الاذعان قضا امتثال خالق ارض و سما ، توجه آن خسرو فرخنده شعار نوشيروان اطوار به صوب جنات تجرى من تحتها الانهار « 2 » بر سفر قندهار تقديم يافت و بر ذمت همت و الا لازم گرديد كه انجاح مطلبى كه در خاطر خطير آن مستغرق بحار رحمت ملك قدير استقرار داشت كرده شود . نيل اين متمنى به نحوى كه اطلاع دارند به عنايت واهب مواهب صورت وقوع يافت و چون مطلب غير آن نبود ، بنابراين نظر بر سوالف دوستيها نموده قبل از حصول اين مطلب و بعد از وقوع آن نامهء مشتمل بر شيوهء دوستى و يگانگى آباى عظام و اجداد كرام كه رفاه حال كافهء انام در ضمن آن مندرج بود ارسال داشته به منصهء اعلان و اظهار رسيد كه هر يك از ممالك بىكران را كه در عوض اين خرابهء بىقدر خواهش داشته باشند به تكليف ايشان اختصاص دهند و از آن جناب به غير نامهربانى و امورى كه منافى دوستى يكجهتى باشد چيزى ملحوظ نگرديد و چون هر يك از نعماى الهى را شكرى خاص مىباشد كه بدون اتيان آن از عهدهء شكر آن نعمت بر آمدن متعسر بلكه متعذر مىنمايد ، چنانچه شكر نعمت روان و جارحهء زبان آن است كه به حمد و ثناى منعم حقيقى قيام نمايند و دست و زبان در نهايت خضوع و خشوع به درگاه واهب عطيات گشايند ، همچنين شكر نعمت بىمنتهاى سلطنت و فرمانروايى و پادشاهى و مسند آرايى آن است كه چون زمام حل و عقد امور جمهور و وقوع خيرات و سرور به رأى و رويت سلاطين عدالت آيين حواله شده در حقيقت از بندگان معتمد پادشاه على الاطلاق و مالك الملك استحقاقاند پيوسته رفاه حال عباد الله را كه ودايع بدايع الهىاند مطمح نظر حقيقت شناس ساخته چنان نمايند كه همواره بساط آسودگى ايشان ممهد و ابواب
هامش
( 1 ) - يعنى شاه صفى
( 2 ) - سورة البقرة 25 و مواضع ديگر