تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
پسر سوم اورنگ زيب به نام محمد اكبر بدانان پيوست . اما اورنگ زيب به حيله توانست بين راجپوتها و محمد اكبر سوءظنى شديد ايجاد كند . محمد اكبر به جنوب دكن گريخت و دو پسر ديگر اورنگ زيب به نام محمد اعظم و محمد معظم به زحمت توانستند شورش راجپوتها را ساكت كنند . اورنگ زيب هميشه به تصرف شهرهاى گولكنده و بيجاپور مىانديشيد تا به سلطنت قطب شاهيان و عادلشاهيان شيعى مذهب كه با صفويه نيز در ارتباط بودند خاتمه دهد . اين بود كه به محض پايان يافتن جنگ‌هاى منطقه راجپوتانه ، دست به گردآورى سپاه عظيمى زد و در سال 1683 / 1095 پس از دو سال تهيهء مقدمات ، با سپاهى كه تا آن روزگار در هند ديده نشده بود ، به قصد تصرف سراسر دكن عزيمت نمود . محمد معظم پسر اورنگ زيب توانست كه پس از غلبه بر اسكندر عادلشاه قرار صلحى را بر دشمن تحميل كند . پس از فراغت ازين كار ، سپاه عظيم هند متوجه بيجاپور شد و در سال 1686 / 1097 شهر به دست اورنگ زيب افتاد و او كه براى پيشرفت كار خود از هيچ غدر و بدقولى ابا نداشت ، پس از فتح بيجاپور ، صلح و قرار پسر خود را با قطب شاهيان نديده گرفت و به گولكنده روى آورد و پس از يك سال جنگ و محاصره گولكنده را نيز تصرف كرد و قطب شاهيان را برانداخت . پس از اين پيشرفتها ، عازم دفع سيمبهوجى پسر سيواجى شد . سيواجى در سال 1680 در گذشته و پسرش سيمبهوجى بر جاى وى نشسته بود . وى مردى مىخواره و شهوتران و بدطينت بود كه حتى زن پدر خود را به قتل رسانيد . اين گونه كارهاى زشت باعث شد كه متحدينش جانب وى را رها كنند و او در سال 1100 / 1689 در يك حمله ناگهانى به دست مقرب خان از سرداران اورنگ زيب به همراهى وزيرش كوى كلش اسير شد . نوشته‌اند كه كوى كلش به مخدوم خود خيانت كرد و براى اين كه راز خيانت فاش نشود ، اورنگ زيب دستور داد تا زبان وزير را از حلقش بيرون آوردند . وقتى سيمبهوجى را نزد اورنگ زيب بردند ، نه تنها در مقابل فاتح سر فرود نياورد بلكه با نهايت دليرى وى را دشنام داد . اورنگ زيب دستور داد تا زبانش را بريدند . سپس كلاهى دراز كه به آن زنگوله نصب كرده بودند به سر وى نهاده او را به پشت شترى بستند و در اردو چرخاندند تا سربازان به دو بخندند . آن‌گاه به دستور اورنگ زيب پهلوى وى را