تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
خويش به كارتانك حمله كرد و معبد باستانى آن ناحيه را غارت كرد و ثروت فراوانى به دست آورد . اما از آن همه غنايم چيزى به قطب شاه نداد و همه را خود برداشت . اين امر موجب نقار بين شاه و وزير شد . ميرجمله كه خود را در خطر مىديد با اورنگ زيب همداستان شد . اورنگ زيب هر چند در ظاهر مردى متقى و پرهيزگار بود ، ولى از اين امر بيمى نداشت كه با ديگران به غدر و دروغ و نيرنگ رفتار كند . وى براى تحصيل قدرت به هر كارى دست مىزد . لذا با سه هزار نفر به عنوان آن كه از طرف شاه جهان به سفارت آمده به گولكنده روى آورد . على ثانى قطب شاه براى استقبال از چنين سفير عالى مقامى از پايتخت بيرون آمد . چيزى نمانده بود كه دستگير شود . ولى به موقع از معركه گريخت و اورنگ زيب او را در محاصره گرفت . اما شاه جهان وى را احضار كرد و اورنگ زيب پس از عقد قراردادى از محاصره دست برداشت و در مراجعت قلعهء محكم بيدر را گرفت . نتيجهء اين عمليات اتحاد عميق اورنگ زيب و ميرجمله بود . اندكى بعد ازين تاريخ ، شاه جهان بيمار شد و بين پسرانش جنگ در گرفت . اورنگ زيب نخست با مرادبخش متحد شد اما به خدعه و نيرنگ او را گرفت و به زندان فرستاد و سپس دارا شكوه را مغلوب كرد و او را به چنگ آورده سر بريد و شجاع نيز به علت خيانت يكى از سردارانش مغلوب ميرجمله شد و پس از مدتها آوارگى به قتل رسيد . اورنگ زيب كه با كمك درباريان هند ، رقيبان خويش را از ميان برداشته بود ، براى دومين بار روز 24 رمضان سال 1069 / 5 ژوئن 1659 تاجگذارى كرد و خود را « ابوالمظفر محيى الدين عالمگير پادشاه غازى » خواند . پيش از آن به قول صاحب سير المتاخرين ، يك بار در روز جمعه اول ذيقعده سال 1068 / 31 ژوئيه 1658 به تخت نشسته بود . در آن هنگام در دكن مردى به نام سيواجى پسر شاهجى قدرت فراوانى يافته بود . سيواجى تحت نظر يكى از برهمنان از قبايل مهارات تربيت شده بود و آرزوى آن داشت كه ديانت برهمن را در مقابل مسلمانان حفظ كند . ازين روى با جمعى از راهزنان دلير مهارات به غارت و راهزنى پرداخت و پس از كسب شهرت و قدرت ، اندكى بعد پاى فراتر نهاد و به ممالك اسلامى اطراف حمله برد و در