رشته اصلاحات و ايجاد قوانين اصلاحى زد . از مالياتها كاست و جلوگيرى از ملاهى و مناهى را به شدت تعقيب كرد و حكومتى بر اساس مقررات اسلامى پايهريزى نمود .
به طورى كه گويند خود او روزها ، پس از فراغت از كارهاى مملكتى ، وقت خود را صرف زر دوزى كلاه مىكرد و ازين محل معاش روزانهء خويش را تامين مىنمود .
اما درين ميان اشتباه فاحشى كرد . بدين معنى كه سيواجى را به دربار خويش دعوت كرد . منتها رفتار وى با سيواجى كه انتظار استقبال گرمى داشت بسيار سرد و زننده بود . سيواجى كه خود را جزء محبوسين دربار مغول ديد ، با لباس درويشى گريخت و پياده به دكن بازگشت و به منظور گرفتن انتقام به سرزمينهاى اورنگ زيب حمله برد و درين كار هيئت قوى و متحدى از هنديان و مهاراتهاى حادثه جو وى را يارى كردند . اورنگ زيب از در صلح در آمد . ولى سيواجى خاك دكن مغول را مورد تاخت و تاز قرار داد و شهر سورت را دوباره غارت كرد و از قطب شاهيان گولكنده و عادلشاهيان بى جا پور باج گرفت و در سال 1670 مهاراتها از سرزمينهاى گوركانيان در دكن ربعه ( چهار يك ) گرفتند و در سال 1674 سيواجى در پايتخت خود تاجگذارى كرد و اعلام نمود كه از طرف خدايان هندى براى جنگ با اورنگ زيب ظهور كرده است . اين حوادث موجب بروز اغتشاش در سراسر شمال هند شد . بدين معنى كه هنديان كه از تعصب مذهبى شاه جهان ناراضى بودند ، از شدت عمل و تعصب شديد اورنگ زيب هم به جان آمدند . زيرا اورنگ زيب دستور داده بود بتخانههاى هندى را در بنارس خراب كنند و از مصالح آنها مسجدى مجلل بنا نمايند و بتها را بشكنند . اين سياست موجب خشم هنديها شد . به طورى كه در سال 1676 در نارمول در شمال دهلى شورش سختى در ميان ساتناميها از متعصبين هندى پديد آمد كه تا يك سال ادامه داشت . اما اورنگ زيب هم در مقابل تمام هنديان را از سر كارها برداشت و چون اين سياست باعث شد كه ماليهء مملكت دچار بحران شود و خزانهء دولت خالى گردد ، اورنگ زيب براى جبران اين نقيصه دستور داد كه قانون جزيه را كه از زمان اكبر شاه ملغى شده بود احيا كنند و از هنديان جزيه بگيرند . هنديان براى اعتراض بدين امر ، در اطراف قصر وى جمع شدند و او نيز دستور داد كه فيلها را به طرف ايشان رها سازند . عدهء زيادى از مردم بدبخت زير دست و پاى فيلها تلف شدند . بر اثر اين عمليات خشن ، اقوام راجپوت نيز سر به شورش برداشتند . حتى
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 172
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص١٧٢