اورنگ زيب
شاه جهان چهار پسر داشت ، محمد دارا شكوه ، محمد شجاع الدين ، محمد مراد بخش ، محمد اورنگ زيب هر يك با خلق و خوئى متفاوت با ديگران .
دارا شكوه مردى دلير و بزرگوار و آزاد فكر و دوستدار دانش و ادب بود و در عين حال تندخو و سركش و مغرور و خود پسند . وى كه مردى روشن فكر بود ، در نظر مردم متظاهر قشرى و تركان متعصب سنى مردى دوست داشتنى نبود . بلكه بزرگان جغتايى متعصب دربار گوركانى هند با وى مخالف بودند . مىگويند مبلغين مسيحى و پنديتهاى برهمن هر كدام در كيش خويش او را خيلى بيش از علماى مذهب خويش همدرد و مشفق و مستمع قدردان و حق شناسى يافته بودند .
شجاع سردارى لايق و مدبر و مردى خوش سخن و شيرين بيان بود . ليكن در هوسرانى افراط مىكرد و ازين روى بيمار گونه شده و شهامت و جسارت خويش را از دست داده بود و مردم او را به سبب شهوترانيهاى قبيح و زشتش دوست نمىداشتند .
مراد از همه كوچكتر بود . مردى بود دلير و پاك دل كه به زندگى سربازى علاقه داشت و عاشق ورزشهاى بدنى بود . اما او نيز به شراب دلبستگى فراوان داشت و از لحاظ هوش و درايت و كفايت به پاى ديگر برادران نمىرسيد .
درين ميان اورنگ زيب كه سومين پسر شاه جهان بود مردى زرنگ و حيلهگر و غدار و رياكار و سالوس و قدرت طلب بود .
اورنگ زيب در زمان پدر در دكن نيابت سلطنت داشت . در آن هنگام با مير جمله وزير پادشاه گولكنده در پنهان ارتباط برقرار كرد و او را به حمله به گولكنده ترغيب نمود . اين مير جمله اصلا ايرانى بود و از متمولترين و مقتدرترين مردم هند بشمار ميرفت . وى همه دار و ندار و شهرت و ثروت خود را در گولكنده در دولت قطب شاهيان به دست آورده بود . از جمله به دستور مخدوم