بهره برد . از همان ابتدا ، علاوه بر دانشهاى معمول زمان به عرفان و تصوف و افكار مذهبى و مباحث الهى توجه داشت . وى درين راه چنان شيفته بود كه نه پرواى مقام و شئون سلطنت مىكرد نه از انتقاد تنگ نظران مىهراسيد . براى فرا گرفتن دانش به همه جا مىرفت و با هر كس نشست و برخاست مىكرد . هم با سرمد شاعر مجذوب كه همواره لخت و عريان چون ديوانگان در كوچه و بازار مىرفت محشور بود هم با علماى اسلام هم با دانشمندان هندى و هم با مشايخ قادريه . از آن گذشته در زمينهء هنر نيز استعداد فراوان داشت . در خط شاگرد آقا عبد الرشيد بود كه مستقيما شاگردى مير عماد سيفى حسنى قزوينى خطاط معروف كرده و شهرتى تمام يافته بود . در نقاشى نيز دستى توانا داشت و زير دست نقاشان دربار هند به نقاشى مىپرداخت .
وى در سال 1042 با دختر عموى خود نادره بيگم ازدواج كرد و دخترى بنام پاك نهاد بيگم يافت ( 1051 ) و سه پسر به نامهاى سليمان شكوه ( 1044 ) و ممتاز شكوه ( 1053 ) و سپهر شكوه .
دارا شكوه سخت مورد علاقه و توجه پدر بود و از جانب وى هر روز عنايتى تازه و منصبى و الا مىيافت و عنوان ولى عهدى داشت . حتى شاه جهان او را پس از مراجعت از كابل « شاه بلند اقبال » مىخواند . اين همه توجه پدر موجب شد كه اولا دارا شكوه از پاى تخت و از دسترس پدر بيرون نرود و در نتيجه تجربه نياموزد و سرد و گرم روزگار نچشد و به رموز كار سياست و دقايق امر سلطنت آشنا نشود و ثانيا مورد رشك و حسد برادران غيور خويش مراد بخش و شجاع الدين و اورنگ زيب قرار گيرد . اين سه تن با يكديگر نيز دشمنى و رقابت شديد داشتند ولى در دشمنى با دارا شكوه همدل و همداستان بودند .
تا شاه جهان تندرست و نيرومند و فعال بود ، برادران غيور كارى دربارهء دارا شكوه نمىتوانستند كرد . ولى همين كه شاه جهان در هفتم ذى الحجه سال 1068 در دهلى بر بستر بيمارى افتاد و خبر بيمارى سخت وى به همه جا رسيد ، محمد مراد بخش و محمد اورنگ زيب و محمد شجاع الدين سر به دشمنى برداشتند . نخست محمد شجاع الدين برادر خود دارا شكوه را متهم كرد كه پدر خويش را زهر داده است . اين سخن كاملا دروغ بود . ولى شجاع الدين براى سركشى و عصيان خود بهانهاى مىجست . وى به سوى آگره روانه شد . زيرا شاه جهان پس از هشت روز
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص١٥٨