فتح نامهء قندهار « 1 »
آن كه چون سلطان دار الملك ايجاد و تكوين و شهريار عرصهء فسيح الفضاى شهور و سنين پيوسته نواب همايون ما را به آيين حضرت خير البشر و مبعوث بر اسود و احمر ، خاتم النبيين و خلاصة الماء و الطين ، كه مشكوة چراغ اين دولت ابد ضيا و معدلت اين گوهر عالم آراست به مقتضاى كريمهء
وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها
« 2 » به سپاه آسمانى و جنود مسعود نهانى مظاهرت و معاضدت مىفرمايد ، لهذا از به دو جلوس اقدس بر اورنگ سلطنت و الا و خلافت كبرى كه حديقهء هميشه بهار ايران به آب تيغ درخشان با طراوت دارد ، اكثر اوقات اثمار فتوحات عظمى قبل از شكفتن ازاهير اعلام نصرت فرجام به بار آمده و رؤس اعادى چون ميوهاى رسيده پيش از جلوهء كميت باد رفتار در پاى افتاده هر كس از تيره روزان را كه ارادهء دامن افشانى برين شمع ابد فروغ بوده پروانهوار خرمن هستى باتش نيستى سوخته و نهال زندگى اشرار خصومت شعار مانند چنار از شرار مكنونات خاطر خود افروخته . مبين اين حال و مقوى اين مقال كه درين اوان از مكمن خفا به پيشگاه ظهور رسيده و باعث عبرت نظارگيان گرديده آن است كه والى خذلان توامان هندوستان از تاريخى كه نواب همايون ما ابواب مغلقهء دار القرار قندهار را به مقاليد سيوف جهانگشا باز نمودند مضطرب وار در فكر تلافى و انديشهء تدارك بود و قبل ازين نيز اورنگ ولد و سعد الله خان اعتماد الدولهء خود را با جمعى كثير و جمّى غفير و فيلان كوه بنيان به قصد استرداد قندهار فرستاده بىنيل مقصود ، در كمال رسوايى و فضيحت مراجعت
هامش
( 1 ) - عنوان در نسخه : « سواد فتح نامهء قلعهء مبارك قندهار »
( 2 ) - سورة التوبه 40