كماندار از راه دريا به فرماندهى زمان خان بيك ولد كلبعلى خان روانهء بندر سورت گردند و درين باب دستوراتى هم به نام وزراى فارس و لار و حكام جهرم و بندر عباس صادر كرده بود كه تفنگچيان مزبور را از ايلات آن حدود سرانجام نموده روانه سازند . حتى به شاهزاده سلطان بلاغى دستور داد كه به قزوين رود و تهيهء اسباب سفر ببيند كه وقتى پادشاه صفوى روانهء سفر شود وى نيز در ركاب باشد . شاه عباس ظاهرا بدين سفر جنگى و سياسى شوق فراوان داشته است . به طورى كه رنگ پرچم هر يك از قسمتهاى قشون و حتى حاملين پرچم يا به اصطلاح آن روز « اعلام ظفر انجام عساكر منصوره » را معين كرده و اعتبار هزينهء قشون را نيز مشخص ساخته بود كه « محصلان نقد نموده نقل خزانهء عامره نمايند كه درين سفر ميمنت اثر صرف مواجب و انعام غازيان و ساير امور ضروريه شود . » . در اين راه دربار صفوى چنان در تب و تاب بود كه قوللر آقاسى كه مأمور اين سفر بود ، به اصفهان وارد نشد و در باغ قوش خانه منزل كرد و شاه عباس ثانى خود بديدن او رفت . اما در رسيدن قوللر آقاسى ، عريضهء ذو الفقار خان حاكم قندهار رسيد كه شاه جهان مرده و مراد بخش بدست اورنگ زيب گرفتار شده است . اين اخبار موجب شد كه آن همه تهيه و تدارك بىفايده گردد . شاه عباس حكيم كاظماى ايلچى را رخصت مراجعت داد . ولى ايلچى بيچاره كه ديگر راهى به سوى هند نداشت به ناچار در قم مقيم گرديد .
پس ازين وقايع ، چون به قول ميرزا طاهر قزوينى ، اورنگ زيب پادشاه هند « همواره طالب تجديد مراسم دوستى بود و اظهار خواهش آن به مسامع باريافتگان سرادقات جاه و جلال مىرسيد » شاه عباس ثانى « جهت تأسيس اين بناى رفيع الشان بوداق سلطان چوله حاكم سميرم ولد قلندر سلطان تفنگچى آقاسى و توپچى باشى را به رسم حجابت تعيين فرمود » و نامهاى مشتمل بر تهنيت جلوس به دو نوشت . وقتى بداق سلطان براى عزيمت بدين سفر از اصفهان به كنار زاينده رود نقل نمود ، شاه عباس ثانى خود به چادر او رفت و بداق سلطان « بعضى از اسباب سفر خود را كه سرانجام نموده بود از اسبان تازى مزين به لجامهاى مرصع و زينهاى طلا و اشتران آراسته به جلهاى زربفت و خدمتكاران و تفنگچيان ملبس به لباس فاخره به نظر شاه رسانيد و روانهء هند شد . ارزش اين هدايا را « چهار لك و دو هزار روپيه » نوشتهاند . من جمله مرواريدى غلطان به وزن
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 98
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص٩٨