بازگشتند ( 1062 )
به نظر مىرسد كه شاه جهان به تصرف قندهار سخت مشتاق بود و شايد هم حيثيت سياسى خود را در گرو تصرف اين شهر مىدانسته است . زيرا با وجود شكستهاى مكررش ، باز هم محمد دارا شكوه را به اتفاق سعد الله خان وزير و رستم خان دكنى سپهسالار با توپها و فيلهاى فراوان روانهء قندهار ساخت .
دارا شكوه به محاصرهء قندهار و كندن خندق و بريدن نقب و سنگر پرداخت . در جمادى الثانى 1063 خبر آمدن وى به شاه عباس ثانى رسيد . وى در آن هنگام در مازندران بود و مدتها بود كه توبه را شكسته و در پاى خم نشسته بود . اما همين كه خبر آمدن سپاه دشمن را شنيد ، بىدرنگ فرمانى به نام بختان بيك « 1 » غلام خاصهء شريفه صادر كرد كه با جمعى از سپاهيان خود در هرات و جمعى از امراى خراسان به قندهار رود . ضمنا منوچهر خان بيگلربيكى استرآباد را نيز مأمور كرد كه قبل از عليقلى خان سپهسالار روانهء قندهار شود . درين ميان از ساير نقاط كشور نيز قشون خواست و خود از راه فيروز كوه و هزار جريب به بسطام رفت . دارا شكوه از شنيدن خبر آمدن سپاه قزلباش و خاصه حركت شاه ايران به سمت خراسان به وحشت افتاد و رستم خان را با سوار و پياده و چند فيل روانهء بست ساخت تا از وضع راهها با خبر باشد و بست را در صورت امكان تصرف كند . او نيز به محاصرهء بست نشست . ولى در برابر سپاه قزلباش كه به تدريج از اطراف مىرسيدند ، وى توفيقى نيافت و همين كه خبر رسيدن عليقلى خان سپهسالار به دارا شكوه رسيد ، وى همراه امرا و سپاهيان خود به هند بازگشت . عليقلى خان جمعى را به دنبال سپاهيان هند فرستاد . اينان جمعى را كشته و اموال بسيار من جمله دو فيل به غنيمت گرفتند . تازه اردوى شاه عباس از بسطام به راه افتاده بود كه خبر فتح قزلباش رسيد و شاه عباس دستور داد تا سپهسالار قلعهء قندهار را مرمت كند و خندقها و سنگرها را هموار سازد و به اصفهان برود .
چنين بود پايان تعرض گوركانيان هند به قندهار كه با شكست و ناكامى آنان پايان يافت . اما روزگار نشيب و فراز بسيار و بازيهاى فراوان دارد و چرخ بازيگر هر دم بازى ديگر مىكند . بسى بر نيامد كه شاه جهان در پايان عمر ، شاهد جنگ و ستيز فرزندان خويش با يكديگر گرديد و سرانجام خود نيز اسير پنجهء
هامش
( 1 ) - در متن فتح نامهها نام اين شخص دقنان بيك آمده