نپذيرفت و بقيهء هدايا عبارت بود از قالى ، جواهر ، پارچه زربفت و چهل اسب گرانبها . رفتار شاه با اين سفير توهين آميز بود . من جمله در هنگام شرفيابى سر او را در ضمن تعظيم به زمين فشرده نگهداشته بودند كه بيشتر در حال كرنش مانده باشد . شاه او را با خود به گردش برده و واداشته بود كه پشت سر اسب وى پياده در لجن زار حركت كند و به عنوان تحقير ريش او را به چنگ گرفته و فشرده بود و مخدوم او را شاه سياهان و شاه پدركش و برادركش خوانده ( ج 8 ص 359 - 357 ترجمه محمدلوى عباسى )
شاه عباس ازين سفير كه مردى موقر و سالخورده بود و تربيت خان نام داشت در آخرين جلسه نيز نگذشت و باز به او توهين كرد . بدين معنى كه چون اورنگ زيب در روى سكههاى طلا و نقرهء خود به ترتيب كلمات « مهر » و « بدر » را درين شعر آورده بود :
سكه زد در جهان چو مهر ( بدر ) منير * شاه اورنگ زيب عالم گير
شاه عباس از سفير پرسيد كه آيا سكهاى از مخدوم خويش دارد و چون سفير پاسخ مثبت داد ، شاه از او خواست كه نقش روى سكه را بخواند . سفير هم اطاعت كرد .
درين هنگام مشعلدارى كه پهلوى سفير بود ، ظاهرا بر حسب تصادف ، پايش لغزيد و ريش بلند و سياه او را سوزاند . خنده در گرفت و شاه هم گفت اهميتى ندارد . چيزى نشده . سلمانى فراوان است . آنگاه رو به سفير كرده گفت : در حقيقت روى سكه بايد چنين باشد
سكه زد در جهان به قرص پنير * اورنگ زيب برادركش پدرگير « 1 »
سپس فرمان داد كه سكهها را لگدكوب كردند . با اين حال روز بعد چهل اسب زيبا براى سفير فرستاد كه به ارباب خود بگويد اسبها را از اين جهت برايش فرستادم كه نداشتن و كمبود اسب را بهانه نكند و به جنگ پيش آيد . اورنگ زيب هم سفير خود را نخست سياست كرد كه چرا تحمل اينهمه خوارى كرده سپس دستور داد تا اسبهاى بيچاره را در محلات نزديك خانههاى ايرانيان سر بريدند و بقيهء هدايا را در ملاء عام آتش زدند . آنگاه فرمان داد كه كليهء روابط تجارى هند با ايران قطع شود و كشتيهاى هندى ديگر به بنادر ايران نروند .
هامش
( 1 ) - سير المتاخرين غلامحسين طباطبائى . ظاهرا اين همان مطالبى است كه شاردن نوشته منتهى به گونهاى ديگر