داد كه در حوزهء حكومت خود از محبت و احترام دقيقهاى فرو گذار نشوند . « 1 » امامقلى خان در هنگام مراجعت از زيارت مكه در مدينه درگذشت و در همانجا نيز مدفون گرديد .
ندر محمد خان هم پناهنده شد
ندر محمد خان كه پس از امامقلى خان بر جاى وى نشست ، مكافات عمل خويش را ديد و پس از مدتى مجبور به فرار و پناهندگى به ايران شد . توضيح آن كه پس از جلوس ندر محمد خان بر مسند فرمانروائى ، اسفنديار خان والى اورگنج درگذشت و از او جز پسر خردسالى نماند . ندر محمد خان نوادهء خود محمد قاسم خان را بدان جا فرستاد و سرزمين اورگنج را بىرنج متصرف شد و اين امر بر استوارى كار او افزود . اما وى بسيار مال دوست و آزمند بود و هر جا در خانهء امرا و سپاهيان و رعايا چيز ارزندهاى سراغ مىكرد به دست تجاوز در تصرف مىگرفت . لاجرم امراى اوزبك بر او شوريدند و او فرزند خود عبدالعزيز خان را به سركوبى دشمنان فرستاد . اما امراى اوزبك عبد العزيز خان را به سوداى سلطنت فريفتند و او را وا داشتند كه بر پدر عصيان ورزد . اوزبكان نيز كه اين خبر شنيدند ، در بخارا اثاثه و اموال ندر محمد خان را به يغما بردند و او از ترس جان روى به بلخ آورد و در آن جا بسيار كوشيد تا مگر آب رفته به جوى باز آرد و بار ديگر لشكرى فراهم سازد . اما اوزبكان به نزد وى مىرفتند و پس از گرفتن پول و سلاح يا به قول محمد طاهر قزوينى « استيفاء حظ » به عبد العزيز خان روى مىآوردند . سرانجام ندر محمد خان بر آن شد كه از شاه جهان پادشاه گوركانى هند يارى طلبد . شاه جهان هم از خدا خواسته ، محمد مراد بخش فرزند خويش را با جمعى از امرا به بلخ فرستاد . سپاهيان هند به هر جا وارد شدند قلعه بانان و كوتوالان اوزبك دژها را به تصرف ايشان دادند به تصور اين كه اينان به دوستى و براى يارى ندر محمد خان آمدهاند . سپاه هند نيز اين معنى را فوز
هامش
( 1 ) - در كتاب عباس نامه شرح دقيقى ازين پذيرائى آمده است ( ص 39 - 32 )