تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦

جواب

سپاس بىقياس مر خداى را جل جلاله و عم نواله كه بعد از تكميل وجود انسانى محبت روحانى را ، در عالم جسمانى ، بظهور آورد و گوشه‌نشينان حضيض خاك را خبير از سيارگان اوج افلاك گرداند و خواص آن را صاحب علم
« وَ عَلَّمَ آدَمَ »
« 1 » نمود و بعلم جزوى بكلّيات امور صاحب وقوف ساخته با فرمان
« ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ »
« 2 » سرافرازى بخشيد و در كنه ذات احديتش تعالى شانه و كمل برهانه ، عقول عشرهء خرده بين را عاجز و سرگردان ساخت .
سبحان من تحيّر فى ذاته سواه * فهم خرد بكنه كمالش نبرده راه
و صلوات ناميات و تحيّات زاكيات نثار مرقد آن خواجهء كاينات و خلاصهء موجودات ، محمد مصطفى عليه التحيّة و الثنا ، كه با بزرگى ذات كامل الصفاتش ، در حقيقت معرفة اللّه باعتذار ما عرفناك حق معرفتك مقر و معترف گشته ، سالكان طريق رشاد را بحسن ادب ارشاد فزود تا هيچ فردى لاف از محرمى مكمن غيب و رازدارى سراپردهء لا ريب نزده ، گدا و شاه به اين رسم و راه پوييده ، نه اين را رنجش از گليم سياه نه آن را نازش بتخت و كلاه هر يك از رنگ در پويد ( ؟ ) و [ از ] غرور ديو پر غرور انديشد .
بگيتى گدائى و شاهى ز تست * همه روزى مرغ و ماهى ز تست
گويان ، بنعم بىغاية ربانى و كرم مالانهايهء سبحانى شاكر بوده بالجمله از مائدهء
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ »
« 3 » فائز و بهره‌مند باشند و بعد درين وقت كه نسرين
هامش
( 1 ) - سورة البقره 29 ( 2 ) - سورة يونس 41 ( 3 ) - سورة ابرهيم 7