گشته ، استحكام فزود و از عنوان يد بيضاسانش نشان انوار شامل الآثار
« وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها »
« 1 » درخشيده ، مجلس سامى را نورانى گردانيده و از بنيان سورهء آل عمرانى معجز بيانش آيت راست گفتار
« وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً »
« 2 » برآمده ، طوطى جان را شكر شكر و شهد حيات چشانيد و از تيّسر فتوح تازه و تحصيل نصرت بىاندازه و سرنگونى بايندر خارج از طور بايندرى و مقتولى آن بدبخت ، بعد از چندين شكست و مكسورى ، معلوم و مفهوم شده ، موجب ضم فتح تازه نسبت بر - كسر اعداى پيشين افتاد و بدرجهء
« نُورٌ عَلى نُورٍ »
« 3 » پيوسته بر عالم و عالميان كالشمس المنير واضح و هويدا گشت و از مطالعهء حقايق آن ديباچهء كرامت شعار و ملاحظهء دقايق نكتهء بلاغت آثارش روحى تازه و روحى بىاندازه بجسم اهل ايمان درآمده و قدوم متبركهاش را باشارت
« هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ »
« 4 » مقارن ساخته و در حقايق ذات بهجت خاطر ملكوت ناظر جاى داده ، اضعاف الطافى كه در ضمن آن ملاطفهء گرامى مندرج بود تحيّات صالحات مقتبس از شرايف اوقات ان لربكم فى ايام دهركم نفحات كه از فوايح مسكيهء آن نسيم روضهء رضوان معنبر گشته ، بمشام اهل عرفان در - رسد و تسليمات زاكيات منتخب از لطايف عبارات
« عَسى رَبُّنا أَنْ يُبْدِلَنا خَيْراً مِنْها »
« 5 » كه از براعات آن شميم روح و ريحان معطر شده بدماغ انس و جان در رود ، متحف و مهدى داشته همواره خواهان مشاهدهء معنوى كه بين الخواص باحدى اللقائين معروف است دانسته ، لب عين الحيات ملاقات صورى شناسند . نيل « 6 » آن يوسف مطلوب كما وقع بين آل يعقوب بر وجه مرغوب مقدّر گرداد ، انه رؤف بالعباد . و چون مرآت ضمائر حسّى و اشارات سرائر انسى از زنگ كدورت خالى و از ريب و يا عارى است و فروغ اشراقات انوار جمال شمس و داد و پرتو اضائت آثار كمال مهر اتحّاد ، در سمت -
هامش
( 1 ) - سورة الزمر 19
( 2 ) - سورة المائدة 52
( 3 ) - سورة النور 35
( 4 ) - سورة الانعام 92 و 156
( 5 ) - سورة القلم 32
( 6 ) - على القاعدة بايد اين جا كلمهاى افتاده باشد .