همايونند ، ايلغار فرموديم و چون نزديك ساق مضرب خيام عساكر نصرت فرجام شد ، آن بىاقبال را خبر اقبال مواكب جلال رسانيدند ، ديدهء بصيرتش از حدّت لمعان خورشيد دولت ما خيره و روزگار سرگشتهاش چون شب غم تيره گشت و مجال تحمل حملهء اقبال در مجمع قتال محال ديده ، دست تدّبر ناصوابش اعتصام پيرامن كوهى از جبال شاق بر وفق
« سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ
« 1 »
»
درآورده و ليكن از زبان مبارزان كه حملهء جملهء ايشان در حين تلاطم امواج بحار جلالت كوه را از جامى - برد ، آيت
« لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ
« 2 »
»
مىشنيد . بالجمله از جانبين صفوف متقابله ساخته بمقاتله آغاز نمودند و بر مقتضاى
« إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ
« 3 »
»
بيك طرفة العين ، آن گروه بىشكوه پريشان [ دوران آشفتگى « 4 » ] در سلسلهء خذلان كشيده شدند و بايندر را چون در گريز ، گزيرى جز تحصن بحصن عدم و فنا نبود ، در عين فرار ، مهم او را بر قتل قرار گرفته ، خليل بك صوفى سر او را همان ساعت بقدم نصرت توأم ما آورد و جمعى كه در ملك اسر بودند ، بعضى را جهت رعايت قواعد سياست بسزا رسانيده و بعضى عفو نموده مقدارى نيز در كنج حبس مقيد سلاسل و اغلال گردانيده شد تا موجب عبرت اولوا الابصار گردد .
چون اخبار اين بشارت مسّرت آثار مهيج مواد استبشار اصدقاء دولت جانبين و موجب انشراح اولياى سلطنت طرفين بود ، اين فتح نامهء غرا اصدار يافت تا على رؤس الاشهاد خوانده ، باعث فزونى شادمانى ايام همايون ابد مقرون شود .
هماره مسامع عليهء خواص مجلس سامى از اصغاء جواهر پيام نصرت انجام متفرط باد [ الى ] . ابد الاباد بمحمد و آله و صحبه الامجاد « 5 » .
هامش
( 1 ) - سورة هود 45
( 2 ) - ايضا
( 3 ) - سورة النصر 1
( 4 ) - جمله پريشان به نظر مىرسد .
( 5 ) منشآت فريدون بيك . جلد اول ص 317 - 316