سر به مهر ، بتدبير دلپذير ، مشافهت ابراز كرده ، در هنگام باز نمودنش ، نسايم
« خِتامُهُ مِسْكٌ
« 1 »
»
بمشام انس و جان رسيده ، دماغ همگنان را مبخر و معطر ساخت و جواهر الحكايات نفيسهاش كه دال بود بر شعله افروزى شمع دولت آن نور چراغ سعادت و فيروزى ، بجاى گوهر شبچراغ ، درة التاج اكليل كامكارى نموده ، هر نقطش چو در ثمين بجاى گوشواره در گوش خرد كشيده شد و معانى نفيسهاش را چون روح ثانى ، ممد حيات جسمانى انگاشته ، تشنهء آب خضر و نمونهء جام جم پنداشت و چون مشعر بود بتسلط و استيلاء آن ملاذ اسلام بر قلاع و بلاد كثيره ، از ممالك كفار سقر مقر بداندام و انتقام گستاخى قرمانيان بد انجام ، سپارش ملك علام ادا نموده گفت :
چو برتافت تابع ز متبوع روى * يقين شد بتيه بلا مرگ پوى
مع هذا در باب عفو و امان آن ، آنكه شايستهء لطف و احسان شاهان است بجاى آوردهاند . جزاكم اللّه خير جزاء .
اميد كه همواره اعدا سرنگون و مخالفان زار و زبون گشته ، چون مهر منير عالمگير باشند . باقى حالات را از رسول مشار اليه استخبار فرموده ، على التعاقب فرستادهء اين مخلص قديم نيز بصوب صواب نما متوجه شناسند . ان شاء اللّه تعالى حق جل و علا وجود شريف خداوندى را در اوج عزت ممهد داشته ، دولت بكام و گيتى غلام باد . بمحمد و آله و صحبه الامجاد « 2 » .
هامش
( 1 ) - سورهء مطففين 26
( 2 ) منشآت فريدون بيك جلد اول ص 113 - 112