اى پسر ار چه بشهى در خورى * با پدر خويش مكن سرورى
تيغ نكش تا نشوى شرمسار * شرم منت نيست ز خود شرم دار
تيغ كه سهراب برستم كشيد * هيچ شنيدى كه بگيتى چه ديد ؟
با چو منى تيغ فشانى مكن * دولت من بين و جوانى مكن
گر چه جوانيت ز فرزانگيست * اين نه « 1 » جوانيست كه ديوانگيست
گر سپهم پا بركاب آورد * ريگ بيابان به حساب آورد
كوه « 2 » بجنبد چو بجنبم ز جا * چرخ بخيزد چو بخيزم ز جاى
كودك « 3 » اگر چند هنرپرور است * خرد بود گر همه پيغمبر است
كى رسد اين مرتبهء من به تو * از پدر من به من ، از من به تو « 4 »
هامش
( 1 ) - دولتشاه : اين ز جوانى نه
( 2 ) - نسخه پاريس : خاك
( 3 ) - دولتشاه : كودكى ار
( 4 ) تذكره دولتشاه ، چاپ تهران ص 344 . در پشت جلد يك نسخه خطى فارسى مربوط بعلم پزشكى كه در كتابخانه ملى پاريس اشتباها به من داده بودند اين پيام منظوم و جواب آن ضبط شده بود كه نسخه بدلى يراى نسخه تذكره دولتشاه قرار دادم . بدبختانه شمارهء اين نسخه را اكنون در دسترس ندارم .