« جهانشاه پادشاه به پير بداق نوشته بود »
جهانشاه چندى پس از بازگشت از هرات مواجه با عصيان پسر خود پير بداق شد . وى نخست حكومت فارس داشت و پس از آنكه جهانشاه بغداد را فتح كرد او را بحكومت بغداد گماشت .
پير بداق بغداد را محكم نمود و علم عصيان برافراشت . جهانشاه بغداد را محاصره كرد و يكسال و نيم اين محاصره طول كشيد . ولى جهان شاه با لجاجت عجيبى همچنان شهر را در محاصره داشت تا حدى كه اطفال لشكريان در گهواره از شدت گرما تلف مىشدند و مردم در سردابها مىخزيدند .
سرانجام بر اثر وقوع قحط و غلا ، پير بوداق حاضر بمصالحه شد . اما محمدى ، پسر ديگر جهانشاه كه از تسلط و قدرت مجدد پير بوداق انديشمند بود ، جهانشاه را بقتل وى اغواء نمود و با اطلاع وى همراه جمعى بر سر برادر خود هجوم آورد و او را كه بىخبر از همه جا بود ، روز سهشنبه چهارم ذى القعدهء سال 871 بقتل آورد .
يكسال بعد كه جهانشاه در جنگ با اوزون حسن از پاى درآمد ، ميرزا محمدى بفرمان اوزون حسن بقتل رسيد و يوسف برادر ديگرش كه در قتل پير بوداق سعى و شركت داشت كور گرديد . ( رجوع شود باحسن - التواريخ روملو جلد يازدهم خطى ) و تذكرهء دولتشاه .
اى خلف از راه مخالف بتاب * تيغ بيفكن كه منم آفتاب
شاه منم ملك خلافت مراست * تو خلفى از تو خلافت خطاست
غصب مكن منصب پيشين ما * غصب روا نيست در آئين ما « 1 »
هامش
( 1 ) - اشاره بمذهب تشيع خويش و موضوع تصميم سقيفهء بنى ساعده و غصب خلافت از حضرت على بن ابى طالب است كه هرگز مورد قبول شيعيان قرار نگرفته . قرهقويونلوها در مذهب تشيع به حد غلو رسيده بودند بر خلاف آققويونلوها كه در تسنن تعصب تمام داشتند و همين امر موجب دشمنى شديد اين دو خاندان بوده است .