تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥

جواب

رابطهء مصادقت ازلى و ضابطهء مخالصت لم يزلى كه بمصدوقهء الارواح جنود مجندة « 1 » از جانب جناب شوكت مآب سعادت نصاب ملك سپهسالار ايران ، عضد الملة و الدين ، امير ناصر حاكم ماردين ، ابد بنيان دولته ، در اشرف ساعات و اسعد اوقات از دست عمدة الاكابر ، خواجه ناصر ، رسيد و شكايتى كه از حركات عثمان بك نوشته بودند و اعلام كرده كه بعد از رفتن مزبور بارزنجان ، ولد او حمزه ، با بعضى از اهل طغيان ، بجانب او لشكر كشيده ، بعد از محاربه و مقاتله ، حمزهء مزبور با جمعى از اشقيا و اصحاب شر و شور گرفتار قيد و بند گشته و اكثر گروهش [ را ] علف تير و طعمهء شمشير گردانيده‌اند و مشاوره در باب ازالهء آن به اين جانب كرده ، معلوم باشد كه آن طائفه را تقصيرات بسيارست و در وقت فراخى حال باستكبار مقال گشاده ، در زمان تنگى ، تملق بيوجه را شعار ساخته و دست ضراعت در جيب ندامت كشيده ، بعد از خلاص بنياد مكابره مىكند . با اين همه ما ايشان را هميشه مرعى نموده ، تقصيرات ايشان را به نظر همت درنياورده‌ايم و الحالة هذه اگر چنانچه پدر او بر سبيل عذرخواهى باستغاثه زبان ميگشايد و از روى ادب در [ مى ] آيد ، و جناب ما را وسيلهء استخلاص او مىكند ، هر آينه در آنكه بعهود مشيده طلب عذرخواهى ايشان ميكنيم و خدام ذوى الاحترام نيز قلم عفو بر جريدهء اعمال آن درميكشند ، شبهه نيست و الا بفحواى شريف
« وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها
« 2 »
»
عمل كرده ، هر گاه لوازم
هامش
( 1 ) - بقيهء حديث : فما تعارف منها ائتلف و ماتنا كرمنها اختلف ( 2 ) - سورة الانعام 161