كيوان مكنت خورشيد عظمت ناهيد عزت برجيس سعادت بهرام صولت عطارد فطنت ، بلب ادب و خشوع مقتبل و ملتثم ميگرداند
« وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ
« 1 »
»
بدعاء دوام دولت ابد پيوند مشغول بوده و مىباشد و از حضرت صمديت ذو الجلال فى الغدو و الاصال بتضرع و ابتهال مزيد عمر و ثبات دولت و نظام حشمت و خلود عظمت و سلطانى حضرت اعلى خاقانى كشورگشائى ، نصرت شعارى ، اسلام پناهى ، خلد اللّه ملكه و سلطانه خواهد « 2 » [ كه ] مدى الدهر مخلد باد ، استدعا مىنمايد . انه على ذلك قدير و بالأجابة جدير .
بعد از وظيفهء بندگى و رفع خدمات بوزرا و نواب نامدار و كامكار عرضه ميدارد كه [ چون ] اين بنده را بتحقيق و تصديق پيوسته كه حضرت اعلى خاقانى را با حضرت سلطنت پناهى ، اسكندرى ، اتحاد و اعتقاد عظيم هست ، بنده را نيز واجب و لازم است كه كمر انقياد و دولتخواهى آن حضرت بر ميان جان بسته ، ظرايف عبوديات و وظائف دولتجوئى بتقديم رساند .
درين وقت معتمد الخواص و ملك التجار خواجه ناصر را بآستان دولت حضرت جهان پناهى فرستاده شد كه بندگى و خدمتكارى اين بنده را در حضرت اعلى جهان مطاعى خاقانى معروض گرداند كه حضرت اعلى فغفورى را نيز دربارهء اين بندهء دولت - خواه عنايت و مرحمت متضاعف و متزايد گردد .
و ثانيا آنكه عثمان مخذول مدت مديد است كه كمر عداوت و خصومت با ميردين « 3 » بسته و سال بسال خصومت و عداوت زياده مىكند . اول فصل بهار آمده ،
هامش
( 1 ) - سورة التكوير 19 ، 18
( 2 ) - در متن ( ( كه ) ) ندارد .
( 3 ) - چنين است در نسخه و شايد ( ( ماردين ) )