جنگ و حرب عظيم در ميان واقع شد ، اما نتوانست كارى كردن . بجانب ييلاق توجه نمود . حمزه نام پسرى دارد ، در قراجه طاغ گذاشت كه مگر او تواند با ميردين دشمنى كردن . چون عثمان بجانب ارزنجان رسيد ، حمزه لشكر خود جمع گردانيد و بولايت ماردين آمد . اين بنده نيز از قلعهء مبارك فرود آمد ، مقابل شد .
جنگ و حرب عظيم دست داد . بفيض فضل ربانى و الطاف نامتناهى سبحانى و بيمن دولت حضرت سلطانى بر حمزه فرصت افتاد . با صد نفر جوان « 1 » پهلوان نامى گرفته شد و صد نفر ديگر بقتل آورد و پانصد و ششصد ديگر را [ اجناد « 2 » ميسر كرد ] و مال و غنيمت بسيار گرفته شد . واجب آمد كه بعرض همايون معروض گردانيدن كه حمزه گرفتار و محبوس عالم پناهيست . هر آنچه حكم يرليغ حضرت اعلى سلطان نافذ گردد ، اين كمينه بجان و دل افتادگى نموده ، بتقديم رسانيده شود . « 3 »
توقع بخاكپاى حضرت اعلى جهان مطاعى آنكه از خاصان درگاه عالم پناهى يكى را صاحب الخواص ، خواجه امير ناصر ارسال فرمايند كه بدين جانب آيند كه صورت بندگى و خدمتكارى اين كمينه مشاهده كنند و در آن حضرت معروض گردانند . بواقى حالات كه ازو قلم قاصر مانده باشد ، مذكور تقرير خواهد كرد .
زيادت گستاخى نمىنمايد . سايهء چتر همايون تا انقراض جهان پاينده و مستدام باد . آمين بمحمد و آله الطيبين الطاهرين .
هامش
( 1 ) - متن : جوانان
( 2 ) - چنين است در متن ، شايد : [ اجناد اسير كردند ] .
( 3 ) فريدون بيك ، جلد اول 217 - 216 .