معترف و از مشرب عفو و اغماض مغترف و لم يكن الاثم لما ظهر العفو و در كلام مجيد ملك حميد تعالى شأنه و تقدس سبحانه
« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
« 1 »
»
اشارت بر بشارت دارد . بعد ازين جرأت ، بدين قطعه مرتجلا خود را مذكور خاطر فياض بندگان درگاه گردون اشتباه مىگرداند و مىگويد :
جهان پناها ! دايم سرور فتح تو را * سروش فاتحه مىخواند از سر اخلاص
بروز رزم تو بهرام چابك جلاد * بگار بزم تو ناهيد نازك رقاص
هلال حلقه بگوشى است نعل رخش ترا * خلاف نكتهء القاص لا يحب القاص
جهان چو بحر و مرادات ملك و دولت تو * بسان گوهر و تأييد ايزدى غواص
تنم ز تاب بليت شها گداخته شد * چنان كه ز آتش سوزان شود مذاب رصاص
غريب و عاجز و بيچاره و پريشانم * فتاده خوار بنظارهء عوام و خواص
اگر چه دفتر فضلم ، مبترم مگذار * درين شكنجه كه جلدم همى كشد بقصاص
ز زور پنجه و تكليف و ابتلايم نيست * بجز عنايت شاه جهان طريق مناص
هامش
( 1 ) - سورهء آل عمران 129 .