تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠

« نشان پادشاه فردوس آرامگاه سلطان حسين ميرزا در منع ريش‌تراشى »

چون احياى سنت سيد المرسلين زينت عذار روزگار دولت ما گشته و زلف تو - بر توى ازالهء بدعت زيب رخسار خورشيد انوار فطرت ما آمده ، مهما امكن ملاحظهء مو بمو از امور ملت سيد الثقلين نموده ، در تحريك سلسلهء اجراء احكام شريعت يك سر مو فرو گذشت نمىفرمائيم و غبار خط بدعت و ضلالت از چهرهء احوال و اوضاع نو خطان خط مناهى و ملاهى زدوده مىگردانيم و من الجمله درين وقت كه باغ عارض فردوس آئين ما كه از مهب نسيم
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »
« 1 » جلوه‌گاه طاوسان سنبل و ريحان
« أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً
« 2 »
»
گشته ، نقوش محاسن الا فى شعر اللحى زينة الفتى بر صفحهء حال جهان‌آراى ما شرف ارتسام يافت ، داعيهء رفع بدعت ريش‌تراشى كه بر روى روزگار استمرار يافته بود ، سر از خاطر انور بر زده ، اين حكم ساطع كه بمنزلهء نص قاطع است بنفاذ پيوست كه چون ستردن موى رجال آشفته حال كه حرام متفق است و از جملهء منكرات موسى آسا بر سر آمده ، بر مقتضاى فحواى
« وَ رِيشاً وَ لِباسُ التَّقْوى »
« 3 » در ممالك محروسهء بهشت آيين كه وجه العين تمامت روى زمين است ، مادهء اين فساد بر كنده شود . سبيل قاضى خواف و با خرز آنكه در تفحص و تجسس اين شغل عظيم ، عظم شانه ، صفت موىشكافى كرده ، نشان ستردن محاسن كه سپردن طريق قبايح است بر هر روى كه بيند ، روى نه بيند ( ؟ ) و ضبط ثغور امور اسلام و حفظ حدود خدود جمهور انام مسلوك دارد كه من بعد تيغ بدعت به هيچ روى كشيده نشود و طايفهء جوانان كه با وجود درجهء التحاء بعشوهء زمان سادگى
هامش
( 1 ) - سورة التين 4 ( 2 ) - سورة آل عمران 33 ( 3 ) - سورة الاعراف 25