و نيز درين مدت هر يك از ملازمان و منتسبان عتبهء هدايت مرتبت كه حضور ارزانى داشتهاند مقدم ايشان را غنيمتى از غنايم عظائم و موهبتى از جسايم مواهب دانسته مهما امكن بشرايط تعظيم و اكرام و اجلال و اعظام استقبال و استقدام نموده معهذا از اختلاف افواه و السنه استماع افتاد كه درين فرصت كه جناب ولايت پناه هدايت دستگاه ، تقوى شعار ، عرفان دثار . علاء الحق و الدين مولانا خواجه ازينجانب مراجعت نموده بود ، چون از جيحون عبور كرد ، مىفرمودهاند كه بحبس جناب مشار اليه در قلعهء تيره تو يا بقيد و ارسال ايشان به طرف عراق يا در آب انداختن ايشان رخصت دادهايم
« ما هذا إِلَّا إِفْكٌ مُفْتَرىً
« 1 »
»
. كسى را كه رسوخ اعتقاد بمرتبهايست كه هر كس كه منظور نظر كيميا اثر آن حضرت گشته باشد از حبس و نكال و خذلان و و بال دارين ايمن و رستكار است چگونه صورتى چنين در خاطر او خطور كند ؟ درين معنى ، ضمير پاك منيرت گواه حال من است ، و با وجود آنكه كيفيت اين سخن از حد تسامع بتواتر رسيد هيچگونه معتبر نميآمد تا آنكه سيد محمد و سيد عبد اللّه [ و ؟ ] دوست محمد موجى بدينجانب آمدند و ايشان نيز به همين كيفيت تقرير نمودند ، هم در خاطر جاىگير نيفتاد . بعد از آن اويس كوكلتاش نيز آمد و از قول پدر خود بهلول اين حكايت نقل كرد . هنوز از معرض اشتباه بمركز اعتقاد نرسيد . تا آنكه شيخ زاده محمد ازبك ، كه در تمامى احوال اقوال و آثار او معتمدبه است از مشار اليه چون بتمامى اوضاع آنجائى مطلع بود استفسار اين معنى بواجبى نموده آمد و نيز از زبان مزيد ارغون بدين منوال مسموع شد . بر ضمير منير آفتاب تأثير مخفى نخواهد بود كه درين مدت با جماعتى كه داعيهء اطفاء انوار عزت و دولت و ارادهء فناء آثار شوكت اين نيازمند داشتهاند ، با وجود آنكه بانواع جرأت و اصناف جسارت و ذمايم اقدام نموده بودند ، چون بدست آمدهاند مصدوقهء كريمهء
« الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ
هامش
( 1 ) - سورة سبا 42