وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ
« 1 »
»
بظهور آمده سلوك طريق عفو و مواسا بر حسب « احسن الى من - اسا » لازم وقت دانسته هر يك را بوجهى مشمول آثار شفقت و مغمور بحار تربيت گردانيده از جمله سلطان مراد كه حالا طريق بغى و عناد پيش گرفته بچه كيفيت بمراقبت حال و مراعات آمال او اشتغال نموده و پيش اخوان او ارسال گردانيده و امير زاده خليل را نيز همين سبيل و جمعى ديگر را كه مرارا در معرض مقابله و مقاتله به زبان تيغ و دهان تير مكالمه و مراسلهء خصمانه كرده بودند چون بميامن تأييد الهى مقيد بزنجير اسار گشتند مدلول قضيهء العفو عند القدرة و بر حسب جوامع اين معنى كه :
در حرم قدس تحشم نكرد * هر كه گنه ديد و ترحم نكرد
كار سر كشيد و از زمانيكه عاليجناب معالى نصاب نقابت قباب سيادت پناه مرتضى - اعظم اجل غياث الدين عبد الاول « 2 » تشريف فرمودهاند بهر چه اشارت شده ، اگر چه اين معتقد مصلحت وقت در آن نديد ، سمعا و طاعة قبول نموده از آن انحراف نورزيد و الحالة هذه همان است و تا سلسلهء ارادت و رابطهء اعتقاد نسبت بدان حضرت ترتب يافته همواره قصواى همت و قصاراى امنيت بنا بر استرضاى آن حضرت بر اعلاء اعلام دين و دولت و اسلام و امحاء مراسم ظلم از انام مصروف داشته چگونه در حق مولاناء مشار اليه كه از جمله منظوران بلكه از زمرهء مخصوصان آن حضرت باشد و بهر نوع تعظيم و احترام شايستهء رسالت آمده باشد و نص ما على الرسول الا البلاغ دارد بامثال اين صورتها كه دربارهء قاصدان و معاندان خود پسندد رضا دهد
« سُبْحانَكَ هذا بُهْتانٌ عَظِيمٌ
« 3 »
»
.
گر به قصد جان و دل صد تيغ بارد بر سرم * بگذرم از جان و دل و از عهد و پيمان نگذرم
هامش
( 1 ) - سورة آل عمران 129
( 2 ) - متن : عبد الاقل
( 3 ) - سورة النور 16