تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
الغالبون بر ساحت اولياء دولت وزيده ، برو غالب آمدند و بسيارى از احمال و اثقال ايشان عرضهء تاراج گشت و مشار اليه خايبا خاسرا بمرغاب متوجه شد و اصلا در مخيلهء او صورت نمىبست كه رايات نصرت آيات ، به زودى از شاهرخيه قطع اين [ راه نموده ] رايحهء صديقهء
« وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ
« 1 »
»
بمشام جان سپاه نصرت مآل رسانيده و قطع مسافات بعيده « 2 » و منازل عديده فناى ( ؟ ) ايشان آسان گرداند و چون خبر او بمسامع عليه رسيده بود ، بايلغار از شاهرخيه « 3 » توجه بدار السلطنهء هرات نموده بوديم . درين حال قراولان لشكر خجسته اثر در نواحى بيجنده بديشان رسيدند . از غايت هراس اساس ثبات ايشان تزلزل پذيرفت و اقدام اقدام و مقابله و مقاتله از جاى برفت و مضمون
« كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ
« 4 »
»
صورت حال ايشان شده ، فرار اختيار كردند و سپاه ظفر پناه كالبرق الخاطف و الريح العاصف ، مستعقب ايشان گشته تا صبح روز شنبه سابع عشرين صفر كه صباح دولت اولياء حضرت و شام نكبت اعداء مملكت بود ، غبار نعال مواكب همايون فال كه كحل الجواهر اعيان ملكت و ملت است ، گرد ادبار بر فرق ادبار آن باد پيمايان خاكسار بيخت و از استراباد گذشت و در حوالى اغريچه سر راه بر ايشان گرفتند و بعون تأييدات ربانى و توفيقات آسمانى و بركات همم عاليهء نفوس كاملهء اصحاب كشف و انتباه تمامى امراء و سرداران آن طايفه كه مدار كار ايشان بودند ، مقهور لشكر گشته ، شحنهء
« إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنْتَقِمُونَ
« 5 »
»
صداى
« اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ
« 6 »
»
در داد و دست قدرت داغ نوميدى بر جبين ايشان
« وَ قَدْ خابَ مَنْ
هامش
( 1 ) - سورة الانبياء 81 ( 2 ) - معناى آن مفهوم نشد و درين قسمت عبارت قدرى ناقص به نظر مىرسد . ( 3 ) - شاهرخيه را در قديم فنا كند ( - فناكت : بناكت ) مىگفتند و از عبور لشكر چنگيز خان چنان خراب شد كه از عمارت اثر نماند ( ( تا در پيچى ئيل سنهء اربع و ستين و سبعمايه حضرت صاحبقران بعمارت آن فرمان داد و گماشتگان بر حسب فرموده آن را عمارت كردند و حصارى استوار پيرامن آن برآوردند . . . چون عاطفت شاهانه آن را نامزد شاهزادهء كامكار شاهرخ فرمود ، بشاهرخيه اشتهار يافت . ) ) مطلع السعدين جلد اول ( 4 ) - سورة المدثر 50 و 51 ( 5 ) - سورة السجدة 22 ( 6 ) - سورة النساء 92