نداى هاتف غيب كه مبرا از عروض شين و ريب است بصماخ جان رسيد
اين هستى تو هستى هست دگرست * اين مستى تو مستى مست دگر است
رو سر بگريبان تفكر دركش * كاين دست تو آستين دست دگر است
چون چمن مرام جان از نكباى خزان زمان ذبول يافت و خورشيد اين مقصود و مأمول از افق فلك حصول نتافت بالضروره ، بر حسب مقتضى حال نه بر وفق مرتضى بال ، فرزند عبد اللّه را در سدهء سنيه و عتبهء عليه كه محط رجال آمال و مهبط كمال اقبال است ارسال داشته و تخم اميد تربيت احسان بمياه وثوق اشفاق آن حضرت سحاب فيضان در مزرعهء جنان كاشته ، اميد است كه بموجب مفهوم آيت كرامت رتبت
« فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ
« 1 »
»
ثمره و بهره دهد و بر وفق الطاف آبا و اجداد آن حضرت نو عروس ناموس بندگان مرحمت مأنوس در آئينهء مراد مرئى گردد تا كتابهء مآثر الطاف مظاهر آن حضرت بر صفحهء چار طاق عناصر نگاشته گردد و رايت افتخار اين خدمتكار بر ديوار فلك دوار افراشته
گرم بگوشهء چشمى شكستهوار ببينى * فلك شوم ببزرگى و مشترى بسعادت
چون بر طريق شمول و عموم باران احسان آن دودمان بر عام و خاص مبسوط است و رابطهء حيات اين بنده بحبل الوريد اخلاص آن خاندان مربوط و از نيروى احسان آن دودمان اكباد و قلوب اضداد بمنشار حسد و عناد مقطوع و منشور و اين معنى نزد بادى و حاضر و مقيم و مسافر مانند مثل ساير معروف و مشهور ، يقين واثق است و رجاء صادق كه سهام التماس مخلص قديم بر هدف قبول موصول خواهد بود و مخدرهء مأمول در آئينهء حصول باحسن وجهى روى خواهد نمود .
امتحان كن كه بسى جام مرادت بدهند * گر خرابى چو مرا لطف تو آباد كند
زياده بر اين سفاين اقلام در بحار كلام جارى نداشت و بيش ازين فرايد ايهام
هامش
( 1 ) - سورة البقرة 264