سواد كتابتى كه حضرت سلطان بابر به حضرت سيد محمد نوربخش قدس اللّه سره نوشته بودهاند
ابو القاسم بابر پسر ميرزا بايسنقر ، در زمان ميرزا شاهرخ ، از ديگر برادران كمتر مورد توجه بود . بعد از فوت شاهرخ ، بر جرجان دست يافت و در سال 853 هرات را گرفت و در 855 در موضع چناران با برادر خود سلطان محمد جنگيد و او را اسير كرده بقتل رسانيد و سپس عراق و فارس را مسخر نمود و از خود داروغه و حاكم گذارد . اما جهان شاه قراقويونلو در سال 857 كرمان و فارس را از دست او بيرون آورد و بابر از ترس شاهزادكان تيمورى كه مترصد فرصت و در كمين تختگاه او نشسته بودند نتوانست كارى بكند . پس از هفت سال سلطنت وى در 861 در مشهد مرد
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« 1 » . كتاب كريم و خطاب واجب التعظيم حضرت سيادت مآب سعادت اكتساب ، خلاصهء آل طه و يس ، نقاوهء اولاد سيد المرسلين ، ستارهء برج سيادت و جوهر درج سعادت ، محيط مركز ولايت و نقطهء دائرهء هدايت ، الذى يفتخر الالقاب به و جميع الالقاب دون جنابه ، لا زال شأن السيادة على مدارج الكمال بوجوده شمسا لسماء السداد و الرشاد محمدا فى السنة المقربين من العباد ، در اعز اوقات و ايمن ساعات از ايراد درويش صالح سالك درويش شهاب الدين على رسيد و شرايط تعظيم و تبجيل تلقى افتاده ، چون مخبر بر سلامتى ذات ملكية الصفات قدسية البركات بود ابتهاج و مسرت افزون گشت و اشعهء انوار توجه خاطر عاطر درويشان كه لا ريب مستجلب اسباب تضاعف مكنت و مستلزم تراكم مواد ابهت است دولتسراى صدق نيت و اخلاص و شاهنشين صفاى طويت و اختصاص را بتازگى نورى بخشيد و الحمد للّه على ذلك و لا زال كذلك .
هامش
( 1 ) - سورة النور 35