نقل ، از اشرف خصائل انسان است با وجود جيرانى كه در استيجار سايهء سبحانى و استرعاء برگزيدهء يزدانى باشد و در مقام عبوديت درگاهى كه :
رضاه يصرف عمن يستجيره * صرف الزمان اذا ما به صرفا
اذا اقشعر زمان عن حدوبته * اغنى الورى و كفى جود له و كفا
بسخطه يمدح الافلاك خائفة * و الشمس دابرة و البدر منكسفا
و اگر در خاطر همايون كه جام گيتى نماست درآيد كه قبيل هذا بمدة يسيرة جمعى از ممالك مصريه بمكاوحهء ايشان مواتنه نموده و بمعادات ايشان منتهى گشته هجوم [ نمودند ] « 1 » و مع ذلك صورت معاونتى بظهور نرسيد و موافقتى روى ننمود ، عالم پناها ! موجب آن بود كه در آن ولا ، اين مخلص با عساكر موحدين در معبر طونه « 2 » بودم متوجها الى جهاد و هو اكبر و زمرهء شياطين در صدد مقابله و مقاتله و دل از آن قبيل كه :
اذا هم القى بين عينيه عزمه * و نكب عن ذكر العواقب جانبا
و خاطر به آن شغل خطير مشغول و العذر عند كرام الناس مقبول .
باقى كيفيت اوضاع اين كمينه و سوانح حالات اين مخلص ديرينه بتأييد حضرت عزت جلت آلاوهء و عمت نعمائه و بعز دولت و وفور كمال مرحمت سلطنت شعارى بر نهج استقامت سارى است و سفن مطالب در بحر مراد كما يشتهى و يراد جارى است و اطراف مملكت مضبوط و اكناف ولايت چنانچه بايد مربوط و اولياى دولتخواه كه از طايفهء حزب اللّهاند غالب و منصور و اعادى شوكت اين داعى كه از كفرهء طاغيه و فجرهء باغيه و احزاب شيطانيهاند خاسر و مقهور . للّه الحمد هيچ روزى و ساعتى بل لحظهاى و لمحهاى نمىگذرد الا كه طايفهاى از مجاهدين در ثغرى از ثغور بمقتضاى
« يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ
« 3 »
»
قائماند و زمرهاى از مرابطين در دربى از دروب بمنصوص
« إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ
هامش
( 1 ) - جمله به نظر ناقص مىآيد ، در متن : [ نمودن ؟ ]
( 2 ) - همان دانوب است . چه دانوب را در ممالك اسلاوىDaunaنامند و تركها به آن طونه مىگويند .
( 3 ) - سورة المائدة 59 .