اصبحت راعينا و حارس امرنا * فاللّه من عرض الردى لك حارس
ديگر اشارتى كه بنفاذ پيوست دربارهء منع گرجيان ايلچيان اين دولتخواه را از سعادت وصول بپايهء رفيع و شرف مثول بپيشگاه منيع و بيان كيفيت ، تحقيق واقع آن است كه اين معنى پيش اين داعى اشكال تمام دارد « 1 » و مدتيست كه مستطلع طلع و مستخبر خبر آن مىباشم . بخبرى كه موجب اطمينان خاطر باشد ظفرى نيافتم و مادهء اشكال و منشأ اشتباه داعى آنست كه ظاهرا بر رأى روشن نواب درگاه فلك اشتباه مشتبه نماند كه اين هوا خواه از ابتداء تقلد ولايت الى هذه الغاية زلال عداوت اصليهء دينيه را با آن ملاعين اصلا بعارضهء كتابتى و حادثهء رسالتى مكدر نگردانيده و مناسبتى بجز تضاد صرف با ايشان حاصل نكردهام و مع هذه بقعات آن ميشوم از مملكت روم ، دور و مهجور افتاده و بواسطهء دريا بسرحد عتبهء عليا متصل است و آن غلج گرج اظهار ايلى نيز بآستان ايلخانى مىنمايد . [ اكنون بنا بر اين اصول « 2 » ، رسول آن درگاه [ را ] با قبول تعرض رسانيدن باخذ مال و غيره و رسول اين كمينه اعراض نمودن و با آستانش باز گردانيدن ، از مقصد اقصى و مطلب اعلى كه حضرت والاست ، عكس معقول بود كه ازين طايفه
« لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً »
« 3 » صادر شد . آرى خرج العجماء الجبار انما يتذكر اولوا الابصار ] و باز آنچه مثال واجب الاطاعة و الامتثال مقدما اصدار يافته بود ، بدانكه اهتمام كمر بستگان پايهء سرير سلطنت ، بنظام امور و انتظام احوال فرزندان عثمان بهادر « 4 » حاصل است و اين دولتخواه را نيز هم امر كرده بود برعايت حق جوار با ايشان ، سمعا و طاعة
و هل يحمل التقصيرا و يحمل الوفا * و مثلى مأمور و مثلك آمر
حسن رعايت جيران و طريق مواساة و مجامله با ايشان ، بشواهد عقل و دلائل
هامش
( 1 ) - در متن : داد
( 2 ) - قسمت بين دو قلاب از لحاظ نگارش مبهم است و بالنتيجه معناى جملات درست روشن نيست
( 3 ) - سورة النحل 80
( 4 ) - غرض قرهعثمان يولك آققويونلوست كه بواسطهء دشمنينش با قرهيوسف و فرزندان وى ، مورد توجه و حمايت خاص شاهرخ بود .