دولت بر وفور اقبال مستعلىاند و حال بندگان درگاه اعلى در غايت انتظام و امور درم خريدگان حضرت معلى در نهايت مرام است بل سائر انام از خاص و عام در ظل احسان و انعام مرفه الحال و مقضى المراماند ، به قدر امكان شكر آن بجاى آورد و بعجز قصور كه دأب عباد شكور است معترف شد و از سر خلوص طويت و صفاى نيت از واهب بىعلت علت كلمته ثبات اين نظام و بقاى اين احتشام الى يوم القيام مىطلبد . باجابت مقرون باد .
و در شرح اشتياق بشرف ملازمت آستان كه نطاق بيان از تبيان آن قاصرست ، خوضى نمىكند كه آن چون خصال شاه ما بىحد و كران است .
بعد از وظايف تمجيد و تحميد ، بر رأى جهان آراى خاقانى انهاء مىرود كه پيش از وصول مثال ميمون متحقق گشته بود كه نهضت موكب شاهى و حركت عساكر منصورهء ظفر پناهى كرة بعد اخرى و اسباب تأهب و ذهاب تأدب از جهت ترفيه حال عباد و تسكين شر و فتن از ساير امصار و بلاد و تدمير ظلمه و اهل عناد و قمع و قلع فسقه و فجره و اهل فساد و دفع و منع جماعتى از متمردان بغاة بد نژاد است . واقعا آنكه هر چند كه اين معنى از وفور شفقت تامه و كمال مرحمت عامهء آن خسرو دين پرور دادگستر عجيب و غريب ننمود ، بلكه در ذمت آن صاحبقران بمقتضاى نص قرآن كه
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ
« 1 »
»
قرضى لازم الاداء و فرضى واجب القضاء بود و لكن حقا كه آثار اين نعمت عظمى و نتايج اين منحت كبرى بر صفحات ايام لايح شد و فائدهء اين مائده بخاص و عام رسيد و اقدام بر اداى مواجب شكرش بر ادانى و اقاصى لازم آمد . المنة للّه كه باندك مايه التفاتى ، جهانى را از لوث مفسدان مطهر ساختند و عالمى را بخورشيد عدل معتمدان منور گردانيدند و بقليلى از سعى جميل كثيرى از خزاين اجر جزيل تحصيل فرمودند .
نلت الذى قام الملوك و قصروا * عنده و انت على سريرك جالس
هامش
( 1 ) - سورة النحل 92